<$BlogRSDUrl$>

Saturday, September 18, 2004

در مورد آذربايجان (۳)
با سلامي مجدد خدمت دوستان گرامي . در اين مجال علاوه بر ادعاها و تلاشهاي پوچ شوونيستهاي فارس گرا ميخواهم اندکي نيز در مورد دروغهاي تاريخي اين عده افراد مغرض بنويسم. در ضمن نگاهي هم به ابعاد مختلف فرهنگي ترکهاي ايران خواهم داشت.
عزيزيم آچ باشي ؛ ساچيني دارا
گل باغا ؛ آچ باشيني ؛ ساچي دارا
بولبولو چه چه ده ن اؤتور
باغدا چکديله ر دارا
ترجمه:
عزيزم ؛ سرت را باز کن و گيسوانت را شانه کن
به باغ بيا و سرت را باز و گيسوانت را شانه کن
بلبل را به خاطر آوازش
در باغ به دار کشيدند



قسمت اول : شهريار و اشعار ترکي و فارسي

بايد اذعان داشت که يکي از کارهاي مثبت فرهنگي در سالهاي اخير انتخاب سالگرد رحلت استاد شهريار به عنوان روز ملي شعر و ادب ايران است.اين موضوع را از زواياي مختلفي ميتوان بررسي کرد. استاد شهريار بي شک در دو زبان ترکي آذربايجاني(زباني مادري) و فارسي در درجه ي شاهکار به شعر سرايي پرداخته و اين ادعاي گزافي نيست. حتي در ايام جواني ؛ شاعري همچون ملک الشعراي بهار او را مايه ي افتخار جهان شرق ميخواند و يا بيش از ۹۰ ترجمه به زبانهاي زنده دنيا از اثر جاويدان < حيدر بابايه سلام > مؤيد اين مدعا است. ديگر اينکه شهريار به زبان مادري اکثريت مطلق مردم ايران يعني ترکي و فارسي شعر سروده و اين مهم ؛ اين انتخاب را به جاتر مينماياند. و بدون شک تبحر شهريار در سرودن انواع اشعار ترکي و فارسي از نظر قالب شعر کلاسيک و نو و البته محتوا همچون مذهبي ؛ ملي ؛ فولکولور ؛ سياسي و... را نميتوان در اين انتخاب کمرنگ در نظر گرفت.
در اين ميان نکته اي که نامطلوب جلوه ميکند دستکاري افرادي است که ميخواهند از آب گل آلود ماهي بگيرند. و ميخواهند همه چيز را در قالب خواسته هاي شخصي بگنجانند و در اين راستا از فردي چون شهريار هم نمي گذرند. ميخواهند بگويند که اين روز <شعر و ادب ايران> نيست و <شعر و ادب پارسي> است. و مثلا شهريار شاعري بود که به فارسي سروده و به ترکي نيز اشعاري از روي ناچاري دارد!
در شب اين روز ملي برنامه اي از شبکه اول سراسري به نام شبستان برگزار شد. اين برنامه به طور هماهنگ بين تهران و تبريز برگذار شد. در تهران گوينده و يک مهمان به نام استاد پرويز اردکاني(استاد ادبيات فارسي دانشگاه تهران) حضور داشتند و در تبريز( که به طور مستقيم در ساعت ۲۴ شب در مقبره الشعرا پخش ميشد) هم علاوه بر مجري تبريزي و مجري تهراني استاد ارجمند نظمي( استاد ادبيات فارسي دانشگاه تبريز و تذکره نويس بزرگ و همنشين ۳۰ ساله ي استاد شهريار که شرح فخيمي نيز در مورد گلشن راز محمود شبستري دارند) و استاد صدري نيا( استاد ادبيات فارسي دانشگاه تبريز) و استاد کريملي(استاد دانشگاه دولتي نخجوان) حضور داشتند.بعد از سخناني که استاد نظمي و ساير اساتيد در مورد استاد شهريار گفتند گوينده ي تهراني از استاد کريملي سؤال کردند که چرا شهريار به عنوان يک شاعر ترکزبان اشعارش را به زبان فارسي سروده؟. کاملا مشخص بود که اين سؤال کاملا از قبل طرحريزي شده و هدفدار براي تشويش اذهان عمومي بوده. استاد کريملي(که با مترجم حرف ميزدند ؛ البته در آن جمع۶ نفري به غير از سؤال کننده همه ترکي ميفهميدهد) بعد از اشاره به تحقيقات صورت گرفته در جمهوري آذربايجان در مورد آثار استاد شهريار ؛ اشاره فرمودند که در تاريخ زبان و ادبيات آذربايجان به موارد کثيري از شعراي دو زبانه برميخوريم. بعد از اين پاسخ که گويا مورد را از پاسخ مورد انتظار مجري تهراني دور ميکرد ؛ اين سؤال از استاد صدري نيا تکرارآ پرسيده شد و مجري اينبار از ايشان خواست که نظر شخصي خود را بيان کند. استاد صدري نيا با تسلط کافي و بيطرفي خاصي که برموضوع اشاره شده و بحث هدفدار داشتند به موضوع مهمي اشاره کردند. ايشان بيان کردند که در طول تاريخ معاصر با يک عده کوته فکريها نسبت به زبان ترکي و يک عده کج نگريها به زبان فارسي مواجه بوده ايم. ايشان شهريار را به عنوان شخصي که هم به زبان مادري خود و مليونها هموطن آذربايجاني و هم به زبان مشترک کشور شعر سروده اشاره کرده و بيان داشت که شهريار نقطه ي پايان اين بحثها را گذاشت و بيان کرد که سايرزبانهاي ايراني هم در کنار فارسي حق حيات دارند. سپس ايشان ادعان نمودند که برخلاف شاعران دو زبانه کلاسيک که بيشتر در يک زبان مشهور بوده اند ؛ مثلا فضولي علي رغم اشعار ترکي و فارسي و عربي در اشعار ترکي اش و سعدي علي رغم آثار عربي و فارسي اش در اشعار فارسي مطرح بوده ؛ شهريار در هر دو زبان شاهکار آفريده و ممتاز بوده.به راستي اينن بيانات را که از زبان يک استاد دانشگاه و اهل فن آنهم از يک شبکه سراسري که براي تمامي ايرانيان و به يمن انتخاب چنين روزي پخش ميشود ؛ بايد به فال نيک گرفت . که واقعا هم انتخاب چنين روزي باز هم ميگويم بسيار شايسته بود و بسياري از اشعار ترکي و مذمون اشعار ترکي استاد شهريار مورد نقد قرار گرفت و تا ۳ نصف شب که اين برنامه برگزار شد اشعار ترکي استاد شهريار و موسيقي آذربايجاني از شبکه سراسري قطع نشد و اين را فقط بايد به يمن انتخاب اين روز به عنوان <روز ملي شهر و ادب ايران> دانست.
در ارتباط مستقيم با مرکز تهران هم ؛ که استاد اردکاني مهمان بودند ؛ علاوه بر عشقي که از اين استاد به زبان مادري شان(فارسی) داشتند و کاملا مشهود نيز بود ؛ ايشان توجه خاصي نيز به منظومه < حيدر بابا يه سلام > داشتند و آن را جديترين کار استاد شهريار و بلکه جديترين کار بعد از مشروطه خواندند و به ملوديک بودن اين منظومه اشاره کردند و بعد از خواندن بند اول منظومه ( حيدر بابا ائلديريملار شاخاندا ـ سئللر سولار شاققيلداييپ آخاندا ـ ... ) اشاره فرمورند که اين منظومه براي غير ترکزبانها هم به علت ملوديک بودن قابل فهم و لمس است.
به راستي وقتي انسان افرادي را ميبيند که علاوه بر زبان مادري خود به زبان مادري ساير هموطنانشان نيز حسن نيت دارند ميفهمد که افرادي که با نقاب زبان فارسي و ايراندوستي وارد ميدان ميشوند چه ضربه اي حتي به زبان فارسي ميزنند و چقدر در بد سيما کردن ارزشهاي ملي علي الخصوص ارزشهايي که سعي ميکنند از آنها استفاده ابزاري کنند ؛ تلاش ميکنند. و گرنه همواره در ايران ترک برادر فارس و فارس برادر عرب و عرب برادر لر و لر برادر بلوچ و ... بوده.
حقا که شعر استاد شهريار همواره جوان و تازه است.
حيدر بابا آلچاقلارين کؤشک اولسون بيزده ن سورا قالانلارا عشق اولسونکئچميشلرين گلنلره مشق اولسونائولاديميز مذهبيني دانماسينهر ايچي بوش سؤزلره آلدانماسين
ترجمه فارسي:
حيدر بابا ؛ کوتاهي هايت مرتفع بادبراي بازماندگان ما عشق باشد گذشتگانت بر آيندگان الگو باشندفرزندانمان مذهبشان را منکر نشوندفريفته ي حرفهاي تهي نگردند




بخش دوم :‌ ارامنه افراطي(داشناکها) و موضوع قتل عام
موضوع مهمي که روبرو هستيم جنايات چند سال اخير داشناکها در قاراباغ آذربايجان بود که باعث آواره شدن ۱ مليون مسلمان آذربايجاني و کشته شدن دهها هزار تن به صورت فجيع در شمال ارس گرديد. امروزه ميبينيم که داشناکها براي در هاله قرار دادن اين جنايت هولناک بشري عليه مسلمانان ؛ به ترفندي دست زده اند و آن به پيش کشيدن موضوعي مربوط به حدود ۱۰۰ سال پيش است يعني درگيري بين ارتش عثماني (که در حقيقت بر خلاف گفته ها و ادعا هاي مغرضين ؛ نه ارتش ترکها بلکه بيشتر به عنوان يک ارتش مسلمان اعم از ترک و کرد و عرب و... مشخص بود) و خيانتکاران ارمني در امپراتوري عثماني. البته حتي در صورت ثابت شدن اين ادعاي واهي ؛ اين جنايت را نميتوان به صرف ترکها نسبت داد و از همه جالبتر ؛ نميتوان آن را دليل و توجيهي براي قتل عام هزاران مسلمان ترک آذربايجاني در شمال ارس قلمداد کرد. البته در اين ميان دقت در موضوع ارائه شده توسط ارامنه افراطي ( نه شهروندان بيطرف و منصف ارمني ايران يا هرکجاي جهان) جايگاه مهمي دارد که اين کار را دوست گرامي ام جناب مهران بهاري از همه بهتر به عهده گرفته اند که از مقاله ايشان بنده نيز بهره مند شده ام:

قوميتگرائى بنيادگراى ارمنى سه مشخصه عمده دارد: الف- همكارى با دولتهاى استعمارى-مسيحى غرب بر عليه همسايگان ترك و مسلمان؛ ب- توسعه طلبى مدام ارضى٬ چشم داشت مستمر به سرزمين ملل مجاور و اشغال عملى خاك آنها؛ ج- استفاده گسترده و بىرحمانه از خشونت٬ ترور٬ اخراج جمعى٬ كشتارهاى گروهى اهالى غيرمسلح و نسل كشي.

با رو به افول گذاردن قدرت دولت عثمانى در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيستم٬ رهبران ارمنى با حمايت و تحريك دول امپرياليستى-مسيحى روسيه٬ فرانسه٬ بريتانيا٬ يونان٬ آمريكا٬ ايتاليا٬ آلمان و ميسيونرهاى مذهبى٬ در صدد تجزيه قلمرو شرقى ترك نشين و مسلمان نشين آناتولى عثمانى (آذربايجان تركيه)٬ اشغال مناطق جنوبى قفقاز و تاسيس دولتى ارمنى-مسيحى در اين مناطق بر آمدند. سياست تشكيل دولتى مسيحى در مناطق ترك نشين شرق آناتولى و جنوب قفقاز (آذربايجان تاريخى) يكى از دو محور عمده طرحهاى دول استعمارى براى ضربه زدن و در هم كوبيدن دولت تركى عثمانى از جبهه شرق بود (محور ديگر اين سياست ضد تركى امپرياليستى٬ ساقط نمودن دولت تركى-آذربايجانى قاجار و تاسيس دولتى فارس و قوميتگرا در ايران بود). يكى از انگيزه هاى دول استعمارى-مسيحى غربى براى تجزيه و ساقط نمودن دولت عثمانى٬ انتقام جويى از شكست خود در جنگهاى صليبى و از دست دادن قسطنطنيه و ... بود. ارمنيان نيز كه خواستار ايجاد دولتى ارمنى در مناطق شرقى اين كشور بودند٬ در صدد بر آمدند تا با استفاده هر چه بيشتر از وضعيت ضعيف دولت عثمانى٬ درگيرى آن در جنگى در هفت جبهه مختلف٬ يارى بىحد دول استعمارى-مسيحى غرب و احساسات و تعصبات دينى غربيان و اروپائيان٬ تا آنجا كه ممكن است خاك و سرزمين هر چه وسيعترى از شرق تركيه - جنوب قفقاز (آذربايجان تاريخى) را به اشغال خود در آورده و به دولت وعده داده شده ارمنستان بزرگ الحاق نمايند.

روسها همواره ارامنه را به چشم يكي از وفادارترين قومها به خود نگريسته اند و اين قوم مانند امروز در گذشته نيز در سياستهاى استعمارى روسيه در منطقه جايگاه و وزنه ويژه اى داشته است. در جنگهاى بين روسيه تزارى و ارتش دولت تركى-آذربايجانى قاجار٬ ارمنيان هر دو سوى ارس در صف دولت تزارى روسيه و به عنوان ستون پنجم آن عمل كرده٬ در شكست ارتش قاجارى٬ اشغال جنوب قفقاز و تجزيه ايران و آذربايجان نقش كليدى بازى نموده بودند. ارمنيان همكارى و وابستگى به روسيه تزارى در اشغال شرق تركيه را نيز هرگز انكار نكرده اند. با شروع جنگ جهانى اول، نيروهاى مسلح و دسته جات شبه نظامى ارمنى (مانند جنگهاى سالهاى ١٨٢٨ ٬ ١٨٥٤ ٬ ١٨٧٧) از سوى شرق همراه ارتش دولت روسيه تزارى٬ به اراضى تركيه عثمانى هجوم آورده و در سال ١٩١٥ ارتش مهاجم روسيه با راهنمايى و يارى ارمنيان خاك عثمانى به عنوان ستون پنجم روسيه تزارى و گشوده شدن دروازه هاى شرقى امپراتورى در نتيجه اقدامات اين گروه٬ موفق به اشغال شرق آناتولى گرديد.

آذربايجان زخمى
اما هنوز مانعى عمده در راه تاسيس دولت ارمنى در شرق آناتولى و همچنين در جنوب قفقاز وجود داشت: ارمنىيان با آنكه در بسيارى از شهرستانهاى عثمانى و مخصوصا استانبول پخش شده بودند (وضعيتى شبيه پراكندگى ارمنىيان در ايران امروز) اما در هيچيك از شهرستانهاى عثمانى داراى اكثريت مطلق نبودند. پرفسور ژوستين مك كارتى (Justin McCarthy) استاد دانشگاه لوئيس ويل كنتاكى ايالات متحده آمريكا٬ كه متخصص مردمنگارى تاريخى است مىگويد: "علىرغم وجود ارمنيه در نقشه هاى قرن نوزده و موضعگيريهاى سياستمداران اروپائى٬ در خاك عثمانى٬ در جهان خارج و عالم واقع هرگز ارمنيه اى٬ نه به لحاظ جمعيتى و نه به لحاظ ادارى-سياسى وجود نداشته است". وى در مقاله خويش-ارمنيان در امپراتورى عثمانى- نقشه هاى توزيع جمعيتى را نشان مىدهد كه در آنها به سالهاى ١٩١٢ جمعيت ارمنى (اعم از گريگورى٬ كاتوليك و يا پروتستان) در همه شهرستانهاى آناتولى اقليتى مجزاست و مىگويد "اگر همه ارمنيان جهان هم به شش شهرستان مورد ادعاى ايشان مهاجرت مىكردند٬ باز هم اكثريت را مسلمانان (تركها) تشكيل مىدادند".

راه حلى كه ارمنيان براى حل اين معضل انتخاب نمودند عبارت بود از پاكسازى فيزيكى شرق تركيه و جنوب قفقاز از تركان-مسلمانان با كشتار جمعى٬ نسل كشى و اخراج گروهى آنها. با حمله و ورود ارتش روسيه تزارى به خاك عثمانى و اشغال نمودن نواحى شرقى آناتولى كه در آنجا اكثريت مطلق با تركها بود٬ ارمنيان و دستجات مسلحشان در صفوف نيروهاى اشغالگر تزارى روسيه٬ آغاز به كشتار جمعى و نسل كشى تركها و مسلمانان به منظور تغيير بافت قومى منطقه نمودند. با انجام پىدرپى قتل عام هاى دقيقا از پيش طراحى شده بىشمار٬ ارمنىيان در صدد بودند تا پيش از الحاق قطعى اين مناطق به دولت مستقل ارمنستان آينده٬ از طرفى تا آنجائيكه ممكن بود جمعيت ترك- مسلمان آن را مستقيما با كشتار كاهش دهند٬ و از طرف ديگر توده ترك وحشتزده٬ غافلگير شده٬ بىدفاع و پريشان باقى مانده را مجبور به فرار از منطقه نموده و بدين ترتيب اكثريت جمعيتىاى را كه فاقد آن بودند بدست آورند. هدف غائى ارمنيان٬ طبق اسناد موجود خودشان٬ اين بود كه در ناحيه ارس-ايروان و الويه ثلاثه (قارس-آرداهان-باتوم) يعنى منطقه اى تماما ترك (آذرى) نشين جزء آذربايجان ائتنيك٬ حتى يك ترك مسلمان (آذرى) باقى نگذارند. سياست تغيير تركيب ملى مناطق ترك نشين با كشتار گروهى و نسل كشى سيستماتيك اهالى در منطقه هاى قبلا اشغال شده٬ سياستى است كه ارمنيان در سده پيش اقلا چهار بار و با موفقيت بر عليه تركان آذرى اعمال نموده اند. (تاكتيك نسل كشى تركان آذربايجان و آناتولى توسط ارمنىها الهام بخش نيروهاى صهيونيستى در اشغال اراضى عرب نشين فلسطين و بعدها صربها در بوسنى و كوسووا و .... بوده است):

۱- در سالهاى جنگ اول در شرق تركيه (آذربايجان تركيه) : ايگدير٬ قارس٬ اردهان٬ ارزروم٬ ارزينجان٬ سارى قاميش٬....

۲- در همان سالها در آذربايجان جنوبى (ايران) : اورميه٬ سلماس٬ خوى٬ سولدوز٬ ماكو٬ مرند٬ ....

۳- در آغاز قرن- سالهاى جنگ اول در آذربايجان شمالى : ايروان٬ باكو٬ شوشا٬ نخجوان و....

۴- در سالهاى اخير در قره باغ و نواحى مجاور آن در آذربايجان شمالى: قاراباغ٬ خوجالى٬ كلبجر....

فجيعترين قتل عامهاى انجام شده در آناتولى توسط ارمنىيان در ساحه آذرى و به طور مشخص در قستمهاى شرق تركيه (آذربايجان تركيه) انجام گرفته است. از سال ١٩١٥ تا پايان سال ١٩٢٠ بيش از شش صد هزار تن از تركهاى منطقه٬ از زن و كودك و پير و جوان در قفقاز جنوبى و در نواحى مجاور آن در شرق تركيه تحت اشغال روسيه (باكو٬ ايروان٬ قارس٬ شاه تختى٬ زنگه زور٬ نخجوان٬ ايغدير٬ سردارآباد٬ سارى قاميش٬ آرداهان٬ باتوم...) توسط ارتش ارمنى-تزارى و شبه نظاميان ارمنى شكنجه شده٬ به فجيعترين وضع ممكنه قتل عام و كشتار و اعضاء اجسادشان پاره پاره شدند. (به عنوان مثال در اين و اين سايت سياهه ٥١٨٬٠٠٠ تن از كشته شدگان ترك-مسلمان شرق آناتولى توسط ارمنىيان طبق اسناد آرشيو دولتى عثمانى و در اين آدرس ليست ٨٩٬٥٠٠ از كشته شدگان توسط ارمنىها در شهرستان قارس آمده است). آنانى كه جان سالم بدر برده بودند از سرزمين خود اخراج گرديدند. صدها ده و روستا از طرف دسته هاى مسلح ارمنى به رهبرى آندرانيك و باپون و ديگران غارت و به آتش كشيده شدند و به ويرانه اى تبديل گرديدند.

تروريسم ارمنى
همزمان با نسل كشى و كشتارهاى جمعى روستائيان و كودكان و زنان و پيران غيرنظامى تركان در شرق تركيه-جنوب قفقاز-شمال ايران توسط ارتش و شبه نظاميان ارمنى به منظور تغيير تركيب قومى منطقه به نفع خود٬ دو روش ديگر كه ارمنىيان به طور گسترده اى از آن استفاده نموده اند" ترورهاى سياسى" و "شورشهاى مسلحانه" است. در واقع ارمنيان در سراسر امپراتورى عثمانى٬ در پايتخت آن استانبول و حتى در كشورهاى خارجى از چهل سال قبل از وقايع جنگ اول٬ دهها شورش مسلحانه و عمليات تروريستى اجرا كرده بودند.يكى از اينها اقدام به ترور سلطان عثمانى عبدالمجيد خان است. طبع معاهده برلين ماده ٦١ دولت عثمانى موظف به انجام اصلاحاتى در ولاياتى كه ارمنيان نيز در آنها ساكن بودند گرديد. عبدالحميد خان آگاه از نيات دولتهاى استعمارى غرب و ميسيونرهاى مسيحى٬ اجراى اين ماده را مقدمه اى به سوى مختاريت اين ولايات ارزيابى كرده و آنرا متوقف نمود و طرفداران اجراى اين ماده از جمله نخست وزير و برخى از مقامات ديگر را عزل كرد. متعاقب ان٬ ارمنيان اروپا و آمريكا نخست و بويژه در شرق كشور٬ به ترور و قتل تعداد كثيرى از ارمنيانى كه به دولت عثمانى وفادار بودند دست يازيدند٬ سپس به آماده سازى شورشى در خاك عثمانى پرداختند. هدف آنها تامين مداخله و كشاندن پاى دول اروپائى پس از ايجاد ناآرامى و شورشهاى گسترده به آناتولى بود. اما عبدالحميد خان بسيارى از اقدامات رهبران ارمنى را قبل از مداخله دول اروپائى خنثى نمود و با تاسيس لشگر حميديه در شرق موفق به جلب عشاير كرد به جانب عثمانى و گسترش امنيت و آرامش در شرق آناتولى گرديد. رهبران ارمنيان به اين نتيجه رسيدند تا زمانيكه سلطان عثمانى را از ميان برنداشته اند٬ موفق به تاسيس دولتى ارمنى در خاك عثمانى نخواهند شد. از اينرو تروريست اروپائى مشهورى را براى قتل وى اجير نمودند. او نيز بمبى در ماشين عبدالمجيدخان دوم گذارد كه به سبب تاخير يك دقيقه اى وى پس از اداى نماز جمعه در مسجد ييلديز استانبول٬ بدون ضرر رساندن به او منفجر شد.

با شروع جنگ اول جهانى تروريسم ارمنى نيز فعالتر گرديد. زمانى كه در مارس ١٩٢١ طلعت پاشا در برلين٬ در آوگوست همان سال سعيد حليم پاشا در رم٬ سال بعد جمال پاشا در تفليس توسط تروريستهاى ارمنى پىدرپى ترور شده و به قتل رسيدند روزهاى اوج جنگ استقلال تركيه بود. تشديد موج تروريسم ارمنى همزمان با اشغال شرق عثمانى توسط قواى روسيه تزارى و تعرض و پيشروى نيروهاى اشغالگر انگليس، فرانسه٬ ايتاليا و يونان از غرب و از جنوب در خاك آناتولى بود. اين ترورها در هماهنگى كامل با دول اشغالگر (بويژه سه دولت روسيه٬ فرانسه و انگلستان) انجام مىگرفت. تروريستهاى ارمنى كه طلعت پاشا را به قتل رسانيدند در دادگاه گفتند كه "انگلستان ما را اغفال نمود" (و اين ادعايى بسيار درست بود). در كتاب سه جلدى "روابط فرانسه-ارمنى در اسناد عثمانى" اخيرا چاپ شده حاوى ٢٨٩ سند فرانسوى و عثمانى٬ با وضوح تمام نشان داده مىشود كه بين سالهاى ١٩٢٢-١٨٧٩ دولت فرانسه مستقيما در تحريك ارامنه عثمانى به تجزيه اين كشور٬ اجراى قتل عامها و كشتارهاى جمعى تركها در آناتولى و حمله به مراكز نظامى دولتى نقشى راهبردى داشته است. (ارتش فرانسه در اين دوره هزاران تن از ارامنه را در مصر٬ قبرس و لبنان آموزش داده و در سالهاى جنگ اول جهانى و جنگ استقلال تركيه در جنگ عليه اين كشور بكار گرفته است. حتى در ماراش و آدانا نيروهاى فرانسوى خود عقب كشيده و قتل عام توده مسلمان را بدست نيروهاى مسلح ارمنى كه در اين نواحى مستقر نموده بودند انجام داده اند).

تحجير و كوچ اجبارى
پروفسور استانفورد شاو (Stanford Shaw) استاد تاريخ دانشگاه لس آنجلس كاليفرنيا مىنويسد: " ارمنيان براى تحقق خواسته هاى خود متمايل به روسيه و اروپا شدند. خيانت ارمنيان در اين رابطه در آغاز جنگ جهانى اول به شكل تصميم گيرى كميته هاى ارمنى در تمرد از خدمت به دولت خود عثمانى و همكارى با نيروهاى ارتش متجاوز تزارى روسيه جلوه گر شد. آنها اميدوار بودند كه پاداش همكارىشان با ارتش تزارى٬ دولتى كنده شده از خاك عثمانى برايشان باشد. روسيه قبلا به ارمنيان وعده دولتى خودمختار نه تنها در اراضى تحت حاكميت خود٬ بلكه در بخشهاى وسيعى از شرق آناتولى را داده بود. او اين امر را به منزله اتمام كار آغاز شده ريشه كن كردن مسلمانان و پاكسازى آنها از قفقاز به سال ١٨٧٧-جائى كه هنوز اكثريت جمعيتى اهالى با آنها بود- مىشمرد. قبل از جنگ٬ هنگامى كه تزار نيكلاى دوم شخصا براى بازرسى از آخرين طرحهاى همكارى با ارمنيان بر عليه عثمانى ها به قفقاز آمده بود٬ رهبر دائره ملى ارمنى در تفليس در ديدار با وى چنين مىگفت: (از همه كشورها٬ ارمنيان براى پيوستن به صفوف ارتش ظفرمند روسيه سرازير مىشوند٬ تا با خون خود به پيروزى ارتش روسيه خدمت كنند. بگذار پرچم روسيه بر فراز تنگه داردانل و بسفر (بوغاز) به اهتزاز در آيد..... بگذار٬ با اراده شما اعلاحضرت٬ مردمى كه زير يوغ عثمانى (ترك) باقى مانده اند به آزادى خويش دست يابند. بگذار مردم ارمنى عثمانى كه به خاطر ايمان به مسيح رنجهاى بسيار برده اند٬ به رستاخيز خود براى زندگىاى آزاد زير حمايت روسيه نائل شوند.....). بدنبال آن رهبران سياسى٬ افسران ارتش و سربازان معمولى ارمنى مطمئن از شكست و تجزيه عثمانى و غلبه روسيه تزارى گروه گروه به نيروهاى اشغال پيوستند. با آغاز دوباره سيل ارمنيان براى پيوستن به قواى روسيه٬ مقدمات براى زدن ضربه از پشت به عثمانيان آماده گرديد و تزار٬ مطمئن از اينكه در نهايت روزى كه وى بر استانبول مسلط خواهد شد فرا رسيده است٬ به پطرزبورگ بازگشت".

پروفسور استانفورد شاو ادامه مىدهد: "با هجوم نيروهاى روسيه در سال ١٩١٤ به شرق آناتولى در آغاز جنگ جهانى اول٬ سطح همكارى ارمنيان عثمانى با دشمن به شكل فوق العاده اى افزايش يافت. خطوط تداركاتى عثمانى توسط پارتيزانهاى ارمنى مورد حمله قرار گرفت و نابود شد٬ كميته هاى شورشى ارمنى شروع به مسلح نمودن مردم عادى ارمنى كردند و اينها هم به نوبه خود آغاز به قتل عام اهالى و همسايگان ترك و كرد مسلمان خود در وان٬ در پيشواز ورود قريب الوقوع ارتش مهاجم روسيه كه منتظر آن بودند نمودند. در آوريل سال ١٩١٥ كميته هاى ارمنى داشناك متشكل از ارمنيان قفقاز٬ در پيشواز قواى اشغال روسيه٬ در شهر وان كه در آن ارمنيان بالاترين درصد جمعيتى در همه خاك عثمانى را داشتند (٤٢٬٣ درصد) شورشى ترتيب داده و شهر را به اشغال در آوردند. مقامات محلى ارمنى كه مىدانستند جمعيت ارمنى از درگيرى طولانى با اكثريت مسلمان متضرر خواهد شد٬ در صدد آرام نمودن ارمنيان شورشى بر آمدند. اما شورشيان ارمنى قفقازى٬ موفق به جلب مردم به جانب خود - با اين وعده كه در صورت كمك به ريشه كردن اهالى مسلمان و اعلام وفادارى به تزار٬ نيروهاى ارتش روسيه به كمك آنها خواهد آمد- گرديدند. ارتش روسيه مستقر در قفقاز نيز در همين اثنا٬ با كمك داوطلبان ارمنى متشكل از پناهندگان آناتولى و اهالى قفقاز٬ شروع به تهاجم به سوى وان نمود. ارتش تزارى در ٢٨ آوريل به شرق آناتولى وارد شد و در ١٤ مه به وان رسيده به محض ورود به شهر شروع به كشتار و سلاخى همه اهالى مسلمان نمود. در طى دو روز و با بىرحمى تمام ٣٠٬٠٠٠ تن از مسلمانان ترك و كرد وان توسط ارمنىيان به قتل رسيد. بخش مسلمان نشين شهر كاملا ويران شد و متعاقب آن تاسيس جمهورى ارمنى وان تحت الحمايه روسيه اعلام گرديد. اكنون به نظر مىرسيد كه با كشتار تمام اهالى مسلمان و يا فرارى دادن آنها بتوان دولت جديد ارمنى را سرپا نگهداشت. سپاهى ارمنى ايجاد شد تا طبق اسناد ارمنى٬ "همه تركان ساحل جنوب درياچه وان را در آماده سازى براى پيشروى ارتش روسيه به سوى بيتليس٬ از اين سرزمين برانند". با سرازير شدن هزاران تن از ارمنيان موش و ديگر شهرهاى عمده شرق به سوى دولت جديد ارمنى و تا اواسط ژوئن٬ جمعيت ارمنيان تجمع كرده در ناحيه وان به ٢٥٠٬٠٠٠ تن رسيد. (قبل از اين جريانات مجموع جمعيت ترك و غير ترك وان به زحمت به ٥٠٬٠٠٠ تن مىرسيد). در اوايل جولاى ارتش عثمانى با آغاز تهاجمى متقابل٬ موفق به پس راندن ارتش روس-ارمنى شد. با عقب نشينى ارتش روسيه-ارمنى٬ دهها هزار تن از ارمنيان از ترس انتقام كردان و مجازات شدن توسط دولت عثمانى به خاطر قتل عام اهالى مسلمان – كه امكان ايجاد دولت ارمنى كوتاه عمر وان را برايشان فراهم كرده بود- با رها كردن خانه و كاشانه خود شروع به فرار به سوى قفقاز نمودند. در اين فرار نزديك به ٤٠٬٠٠٠ تن از ارمنيان هلاك شدند. البته اين تعداد هرگز در معرض تحجير و كوچ اجبارى نبوده اند و دولت عثمانى نيز كوچكترين نقشى در كشته شدنشان نداشته است".


در همين اثناء و به تنهائى در ايالت سيواس كه ارتش روسيه هنوز بدانجا داخل نشده بود٬ بيش از ١٨٠٬٠٠٠ نفر از اهالى ترك توسط تجزيه طلبان ارمنى كشته شد. در همين دوره روسيه صدها هزار تن از مسلمانان قفقاز را از خانه و كاشانه خود اخراج و به سوى آناتولى روانه ساخت. (قبلا بين سالهاى ١٨٢٧ و ١٨٧٨ بيش از يك ميليون و سيصد هزار تن از مسلمانان جنوب قفقاز توسط دولت تزارى روسيه از سرزمين خود اخراج –تحجير شده بودند. تا سال ١٩٠٠ بيش از ١٬٤٠٠٬٠٠٠ نفر ديگر از مسلمانان و تركان قفقاز توسط روسها از سرزمينشان اخراج شدند. يك سوم اينان به قتل رسيده و يا قربانى قحطى و بيمارى گرديده هلاك گرديدند). با گسترش كشتارها و موج قتل عامهاى مردم بيدفاع ترك و كرد در شرق آناتولى و اوج گرفتن ترورها و شورشهاى مسلحانه توسط ارمنيان٬ مقامات مستاصل دولت عثمانى كه در هفت جبهه بر عليه نيروهاى اشغال دول استعمارى مىجنگيدند٬ ناتوان از انجام تحقيقاتى سالم و دقيق براى تشخيص شبه نظاميان ارمنى مسبب قتل عامها و ترورها- كه همه با قواى دول اشغالگر در همكارى و وابسته به آنها بودند- از مردم عادى٬ و محروم از توانائى جدا كردن معصوم از مجرم٬ از سر ناچارى و به توصيه برخى مقامات دولت آلمان به فكر مقابله به مثل با روسيه تزارى افتاده و تصميم به جابجايى (تحجير) ارمنيان خط مقدم جبهه در منطقه وان و شرق امپراطورى٬ به ديگر نقاط امپراتورى و ترجيحا خارج آن -جائيكه از دسترس و تحريكات روسيه و دول اروپايى متفقش بدور باشند - گرفت. تدبيرى كه عين آنرا امپراتورى روسيه بارها و بارها و در حين همين جنگ نيز در طرف خود انجام داده بود.

پروفسور استانفورد شاو (Stanford Shaw) در اينباره مىنويسد: "روسيه در مراحل مقدماتى عمليات قفقاز و براى مهيا ساختن منطقه براى جنگ٬ به بهترين وجهى موفق به سازماندهى امر نموده بود. ارمنيان نيز - با اين انديشه كه پيروزى قريب الوقوع روسيه آنها را قادر خواهد ساخت نه تنها در كوتاه مدت به خانه هاى خود باز گردند بلكه اين امكان را به آنها خواهد داد كه سرزمين تركها در آنسوى مرز را نيز متصرف شوند- كاملا داوطلبانه به اين امر رضايت داده بودند. انور پاشا نيز همين تدبير روسيه را سرمشق خود قرار داد تا سوى عثمانى را براى مقاومت در مقابل تهاجم روسيه آماده سازد. زيرا رهبران ارمنى به صراحت و در هر حال و كار حمايت علنى خود از دشمن را اعلام نموده و چاره اى ديگر باقى نگذارده بودند. و البته در اين شرايط غيرممكن بود كه بتوان تعيين نمود كدام يك از ارمنيان وفادار به دولت٬ و كدام يك مطيع رهبرانشان اند. با آغاز بهار فرمان جابجائى و تخليه تمام ارمنيان سه استان وان٬ بيتليس و ارزروم در مجاورت مرزهاى روسيه٬و دور كردنشان از نواحى اى كه ممكن بود درمقابل عمليات عثمانى در مقابل روسيه در جبهه شرق و يا انگلستان در جبهه مصر خرابكارى كنند و جاى دادن آنها در شهرها و كمپهايى در موصل صادر شد. در ضمن ارمنيان روستائى (ارمنيان غرب امپراتورى و شهرها از تحجير معاف شده بودند) جنوب نيز مىبايست به همان دلايل به سوريه مركزى منتقل مىشدند. دستورات ويژه اى نيز صادر شده بود كه طبق آنها ارتش و فرماندهان نظامى مىبايست از ارمنيان در مقابل حملات و اقدامات انتقامجويانه عشاير كرد و ديگر مسلمانان بابت ترورها و كشتارهاى فراوانى كه ارمنيان ساليان دراز مرتكب شده بودند محافظت نموده و آنها را حين انتقال و پس از اسكان با غذا و ديگر احتياجات ضرورى تامين نمايند. طبق اين اوامر ارمنيان مىبايست تا بازگشت به خانه هايشان پس از جنگ محافظه مىشدند".

در طول تدبير تحجير اجبارى٬ ارمنيان با هلاك شدن دهها هزار تن از ايشان٬ بهاى بسيار سنگينى بابت خيانتها و اشتباهات رهبران خود و نيز سكوت و حمايت خويش از آنها پرداختند. بواقع توده ارمنى ساكن در عثمانى٬ قربانى تحريكات مسيونرهاى مذهبى مسيحى فاناتيك و دسائس دول استعمارى (بويژه روسيه٬ انگلستان٬ فرانسه)؛ و همچنين قربانى ماجراجوئى رهبران افراطى بنيادگرا و راسيست خويش كه همه ماشه و بازيچه دست دول استعمارى-مسيحى غرب و در سوداى ايجاد كشورى ارمنى در وطن خلق ديگرى٬ به ايجاد جنگ داخلى اقدام نموده بودند گرديدند.

تاريخنگاران چه مىگويند:
بنابر منابع بين المللى و اسناد غير ارمنى سالهاى جنگ اول جهانى و نظرات محققين تاريخى و جمعيت شناسان٬ مجموع كشته شدگان ارمنى حوادث تاسف بار تحجير و جنگهاى خونين بين ارتش اشغالگر داشناك ارمنستان-تزارى روسيه و ارتش عثمانى٬ بين ٦٠٠-٧٥ هزار تن و تعداد كشته شدگان ترك-مسلمان بين دو و دو و نيم ميليون نفر است. تمام منابع و اسناد غير ارمنى بعد از جنگ اول٬ از جمله دائره المعارف بريتانيكا چاپ ١٩١٨ در مقاله اى به قلم يك بريتانيايى٬ سقف تلفات ارمنيان را كمتر از ٦٠٠٬٠٠٠ تن برآورد مىكنند. (ثبت سالانه لندن - Annual Register London اين رقم را ٧٦٬٠٠٠ تن ذكر كرده بود). اين رقم بعدا در اين دايره المعارف در مقاله اى –كه اينبار مولف آن يك ارمنى است- به ١٬٥٠٠٬٠٠٠ تن افزايش يافته است.

پرفسور ژوستين مك كارتى(Justin Mckarthy) مىگويد كه در ميان سالهاى ١٩٢٢-١٩١٢ كمى كمتر از ٦٠٠.٠٠٠ تن از ارمنيان آناتولى حيات خود را از دست داده اند و مىافزايد كه در همين دوره زمانى٬ دو و نيم ميليون (٢.٥٠٠٠٬٠٠٠ تن) از مسلمانان آناتولى (عمدتا ترك) نيز كشته شده اند. وى مىنويسد: " آنچه در باره حوادث شرق آناتولى٬ تبعيد و قتل و عام گفته مىشود٬ چيزى به جز داستانى يك سونگر نيست. سرنوشت پناهندگان ارمنى و مسلمان (ترك) بسيار به هم شبيه بوده است: جنگ و دسته هاى بانديت. دسته هاى اشرار٬ گرسنگى و بيمارى بين ارمنى و ترك تبعيضى روا نداشته٬ تركها و ارمنىها را بدون تبعيض هلاك كرده است. در آن سالها حدود ٢٬٥٠٠٬٠٠٠ (دو ميليون و نيم) تن ترك و كرد نيز جان خود را از دست داده اند. در سالهاى جنگ اول جهانى تقريبا همه اهالى مسلمان شرق و جنوب شرقى آناتولى يا به قتل رسيده و يا به صورت فرارى- پناهنده- مهاجر در آمده بودند. ما اكنون بر اساس اسناد و منابع موثق مىدانيم كه بين سالهاى ١٩٢٢-١٩١٢ اندكى كمتر از ٦٠٠٬٠٠٠ تن از ارمنيان آناتولى هلاك شده اند. ٦٠٠٬٠٠٠ تن به هيچ وجه رقم كوچكى نيست. ارمنيان تلفات فوق العاده اى داده اند. اما هنگام بررسى تلفات ارمنيان٬ مىبايست كه تلفات مسلمانان را نيز در نظر داشت. آمارها به ما مىگويند كه در همين حوادث بيش از ٢٬٥٠٠٬٠٠٠ تن مسلمان آناتوليايى اعم از ترك٬ كرد و عرب نيز هلاك گرديده اند. گرچه رنج ارمنيان به هيچ وجه نمىبايست كه دست كم گرفته شود٬ اما اين رنج هرگز نمىبايد جدا از فلاكت و تيره روزى مسلمانان آناتولو مطالعه گردد. از شواهد اسنادى و آمارها بدست مىآيد كه علت هلاكت مردم٬ خشونت بين دو جمعيت قومى (ترك و ارمنى)٬ مهاجرت اجبارى هر دو گروه مسلمان و مسيحى٬ بيمارى و قحطى بوده است. كشته شدگان تنها عبارت از سربازان و نظاميان دو طرف در ميدان جنگ نبوده اند٬ بلكه زنان و كودكان و مردانى نيز بوده اند كه بين آتش دو ارتش روسيه و عثمانى و جنگ قومى دو گروه ارمنى و ترك گرفتار آمده بودند. اكنون ما به طور قطع مىدانيم كه سبب اصلى تلفات٬ جنگ قومى دو جمعيت ارمنى و ترك بوده است. به طور مثال در ايالت سيواس كه ارتش روسيه هرگز بدانجا داخل نشده بود٬ به تنهائى بيش از ١٨٠٬٠٠٠ نفر ترك (توسط تجزيه طلبان ارمنى) به قتل رسيده است. كشتار مسلمانان بىگناه و معصوم توسط تجزيه طلبان ارمنى در اسناد و مدارك خود ارمنىيان نيز ثبت گرديده است".

وى در باره حادثه تحجير و ادعاى نسل كشى ارامنه مىگويد: "عثمانى و روسيه تزارى هر دو٬ در مقدمه آماده شدن براى جنگ٬ اهالى مناطق مرزى خود را جابجا (تحجير) نموده به كوچ اجبارى واداشته اند. در مناطقى كه حاكميت دولت عثمانى كمرنگ و ضعيف بود٬ ارمنيان متحمل ضايعات فوق العاده بيشترى شده اند. در مناطق جنوبى كه حاكميت عثمانى تام و برقرار بود حوادث ناخوش آيند بسيار اندك است و بنا به اسناد تائيد شده توسط خود ارمنيان٬ تحجير شدگان با سلامت نسبى به سوريه رسيده اند. كوچكترين شبيه سازى بين نازىها و عثمانى ها و ادعاى نسل كشى ارامنه توسط تركها بسيار مضحك است. آنچه به وقوع پيوسته جنگ بود٬ نه نسل كشى. مطرح كنندگان ادعاى نسل كشى ارامنه توسط تركان٬ مىبايست نخست وضعيت استانبول پايتخت امپراتورى عثمانى كه تماما در حاكميت و كنترل دولت بود و در آن كوچكترين تعرضى به ارمنيان صورت نگرفته است را ايضاح كنند (در استانبول ارمنيان دهها اقدام و حمله تروريستى بر عليه مقامات و اماكن دولتى داشته اند) ".

پروفسور استانفورد شاو (Stanford Shaw) كل تلفات ارمنيان را حدود ٢٠٠٬٠٠٠ تن برآورد مىكند: "كل جمعيت ارمنيان امپراتورى عثمانى حدود ١٬٣٠٠٬٠٠٠ تن بوده است. نيمى از اينان ساكن مناطق شرقى بودند. با معاف شدن ساكنين شهرها از تحجير٬ تعداد واقعى جابجاشدگان چيزى در حدود ٤٠٠٬٠٠٠ تن بود. كه اين شامل تروريستها و شورشيانى كه با شروع جنگ جهانى از شهرها جمع آورى شده بودند نيز مىشد. علاوه بر آن نزديك به نيم ميليون تن از ارامنه در طول ساليان جنگ به قفقاز و ديگر جايها مهاجرت نمودند. پس از جنگ نيز هنوز ١٠٠٬٠٠٠ تن ارمنى در خاك عثمانى ساكن بود و باز حدود ١٥٠٬٠٠٠ تا ٢٠٠٬٠٠٠ تن به كشورهاى اروپاى غربى و آمريكا مهاجرت نمودند. بنابر اين مىتوان گفت كه حدود ٢٠٠٬٠٠٠ تن از ارمنيان نه تنها در اثر كوچ اجبارى بلكه بر اثر عمليات جنگى٬ گرسنگى و بيمارى هلاك شده اند. همان عواملى كه در همان زمان حدود دو ميليون مسلمان را نيز هلاك نموده است". و اضافه مىكند: "پاسخ عثمانى٬ صدور فرمان جابجائى تبعه ارمنى خود از مسير هجوم ارتش مهاجم دشمن تزارى و از بين بردن احتمال خرابكارى آنها در مقابل اقدامات جنگى عثمانى بود. عثمانيان قادر به جداسازى ارمنيان وفادار به دولت و آنها كه مطيع رهبران خويش بودند نبودند. بررسى دقيق اسناد سرى نشان مىدهد كه در هئيت وزرا عثمانى هيچ مقامى از حكومت مركزى فرمانى دائر بر قتل عام صادر نكرده است. برعكس٬ فرامين بسيارى صادر شده اند كه در آنها به مقامات محلى امر مىشود كه همه اقدامات و تدابير لازم را براى جلوگيرى از هر گونه درگيرىهاى قومى و حمله و هجوم به ارامنه انجام داده شود".

دكتر ساموئل آ. ويمس (Samuel A. Weems) در كتاب خود "ارمنستان: اسرار يك دولت مسيحى تروريست (Secrets of A 'Christian' Terrorist State: Armenia)" چنين مىگويد: "وقايع سالهاى ١٩١٥ بر خلاف ادعاى ارامنه نسل كشى نيست٬ كشتار متقابل و مقاتله است. اسناد موجود در آرشيوهاى وزارت خارجه بريتانيا و مسيونرهاى مذهبى آمريكائى كه در آن سالها در آناتولى بسيار فعال بوده اند٬ همه نشانگر آنند كه ارقامى كه امروز ارمنيان آنها را مطرح مىكنند و در افكار عمومى جهانيان جاى داده اند٬ چه در رابطه با شمار ارمنيان٬ چه در رابطه با آنهائيكه تابع تحجير شده اند٬ و يا آنهائيكه در كشتارهاى متقابل به هلاكت رسيده اند همه اشتباهند".

سؤالاتی که بايد اسخ داده شوند:
ژان پل پروبست (Jean-Paul Probst) مدير كل دائره خانواده فرانسه در مورد ادعاى نسل كشى ارامنه توسط عثمانيان چنين مىگويد: "ادعاى نسل كشى ارامنه دروغى بسيار بزرگ است. اين حادثه چيزى به جز جواب يك امپراتورى به ارمنيانى كه توسط دول غربى تحريك شده بودند نيست." متاسفانه در رسانه هاى فارسى دولتى و غيردولتى ايران و خارج آن٬ درج و نشر ادعاهائى در همسوئى با تبليغات ضد تركى-ضد مسلمان ارمنى و مشخصا افسانه هائى دائر بر نژادپرست بودن دولت عثمانى٬ اعمال نسل كشى ارامنه توسط اين دولت و همسنگ شمردن آن با نسل كشى يهوديان در آلمان نازى و .... مد روز است. آشكار است كه صرف مسئله تعلق به نژاد و قومييت ارمنى٬ انگيزه تدبير تحجير نبوده است. دليل تحجير و جابجائى ارمنيهاى شرق عثمانى در جنگ جهاني اول – درست و يا نادرست٬ پاسخى متناسب و يا نامتناسب- عملکرد اين گروه به عنوان ستون پنجم نيروهاي دشمن و اشغالگر روسيه در داخل خاک عثماني بوده است. همسنگ شمردن يهودسوزانى آلمانها با نسل كشى ارمنىها نيز اشتباه محض است. كشته شدن يهوديان در آلمان مصداق بارز قتل عام و نسل كشى است ولى كشته شدن تركها و ارمنىها در جنگ بين ارتش عثمانى و تزارى-داشناك مصداق نسل كشى نيست:

- اولين خصوصيتى كه همه تاريخ نگاران و از قضا خود مللى كه در بالكان و قفقاز و خاورميانه و شمال آفريقا در باره عثمانى بر آن اتفاق دارند نژادپرست نبودن ان امپراتورى است. اساسا نزد تاريخ نگاران٬ اين امپراتورى و حاكمان آن كه منسوب به ملل متفاوتى از ترك و تاتار و سرب و عرب و كرد و ارمنى و آلبان و چركس و .... بوده اند٬ به مداراى قومى بارز و بىهمتا مخصوصا در باره غير مسلمانان و غيرتركها مشهورند. تنها قتل عامهايى كه عثمانيان واقعا مرتكب آنها شده اند٬ كشتار قزلباشان يا غلات شيعه علوى است كه تصادفا اينها هم همگى ترك بوده اند. اگر عثمانى تصميم به قتل عام ارامنه به صرف تعلق به نژاد و قوميت ارمنى گرفته بود به چه سبب اين تدبير شامل ارامنه غرب عثمانى و استانبول و شهرها نشده است؟ اگر در سرزمين آناتولى نژادكشى ارامنه به وقوع پيوسته است به چه سبب ارمنيانى كه به سوريه مهاجرت كرده بودند بعدها به سرزمينى كه چنان جنايتى در حق آنها روا داشته باز گشتند؟ اگر نسل كشىاى از جانب تركها در ميان بوده باشد٬ چرا ارمنيان بسيارى در جنگ استقلال خلقى كه در حق آنها نژاد كشى كرده بود شركت نموده و بسيارى از افسران و نظاميانشان نيز مدال قهرمانى استقلال گرفته و يا شهيد شدند؟
- چيزى به اسم نسل كشى ارامنه در عثمانى وجود ندارد٬ نسل كشى ارمنى در عثمانى٬ تماما ادعائى محصول خيال و تبليغات ارمنيان است. آنچه اتفاق افتاده تعرض همزمان قواى روسيه و ارتش ارمنستان به شرق تركيه و جنگ خونين بين قواى تزار-داشناك و ارتش عثمانى است.كه در اين جنگ خونين و درگيريهاى اسفبار قومى مسلمان و مسيحى و عواقب تلخ ناشى از آنها٬ حدود ٦٠٠- ٢٠٠ هزار تن ارمنى و دو -دو ميليون و پانصد هزار تن مسلمان ترك (و كرد و عرب) به قتل رسيده اند. حال اگر كشته شدن ارمنيان در جنگى جهانى٬ نسل كشى است كشته شدن دو نيم ميليون ترك توسط ارتش تزار-داشناكها هم نسل كشى است.
- رسم است كه در تعاريف نسل كشى٬ نبود شورش مسلحانه از سوى گروه قربانى شرط شمرده شود. يهوديان آلمان قبل از وقايع مربوطه هرگز دست به شورش مسلحانه و سابوتاژ و يا ترور نزده و هرگز به كشتار فردى و جمعى آلمانىها اقدام نكرده بودند. حال آنكه ارمنيان و دسته جات مسلحشان از چهل سال پيش از وقايع فوق دهها شورش مسلحانه برپا و عمليات تروريستى بىشمارى اجرا كرده و به دفعات به كشتار جمعى مسلمانان (ترك و كرد و عرب) دست زده بودند.
- يهوديان در صدد تجزيه آلمان و ايجاد دولتى از خاك آلمان نبوده اند٬ اما ارمنيان خواستار تجزيه قلمرو عثمانى و ايجاد دولتى ارمنى آنهم در مناطق ترك نشين اين كشور بوده اند.
- يهوديان آلمان٬ بر عكس ارمنيان عثمانى به عنوان ستون پنجم دولت ديگرى-چه برسد به همكارى با نيروهاى استعمارى و حمله نظامى در صف دولت تزارى روسيه و فرانسه و ايتاليا و انگليس و يونان - عمل نكرده بودند و ....

ارومی، کی ز آفت خواهد آسود؟ (تقى رفعت)
به هر تقدير٬ با سقوط دولت تزارى روسيه٬ قواى وى مجبور به عقب نشينى از خاك عثمانى شد. متعاقب آن با پس راندن قواى اشغالگر انگليس و فرانسه و يونان تحت رهبرى آتاترك٬ خلق ترك موفق به كسب و حفظ استقلال وطن خويش گرديد و بدين ترتيب طرح ماجراجويانه دول استعمارى غرب و بنيادگرايان مسيحى براى تاسيس دولتى صليبى-ارمنى در خاك و مناطق ترك نشين شرق آناتولى (آذربايجان تركيه) با استفاده از ترور٬ شورشهاى مسلحانه٬ نسل كشى٬ كشتار و اخراج توده ترك با ناكامى مواجه گرديد. اما پس از اتفاقات عثمانى نه ارمنيان و نه دول استعمارى از پاى ننشستند. در همان سالها روسيه در جنوب قفقاز بخشهايى بسيار گسترده از اراضى ترك نشين آذربايجانى را تجزيه و به دولت تازه تاسيس شده ارمنستان (و بخشهايى از آنرا به داغستان روسيه و گرجستان) الحاق نمود. دولت جديد ارمنستان نيز شروع به اخراج و پاكسازى ساكنين ترك اين مناطق بويژه از شهر ترك نشين و آذربايجانى ايروان٬ پايتخت بعدى اين دولت كرد. (هنگامى كه روسها خانات تركى-آذربايجانى ايروان – جمهورى ارمنستان امروزى- را اشغال نمودند٬ اكثريت جمعيت آن ترك بود. تقريبا دو سوم جمعيت مسلمان ايروان يعنى بيش از ٦٠٬٠٠٠ تن در اوايل قرن از طرف روسيه و بقيه به همراه ديگر تركان ارمنستان در اواخر قرن بيستم از طرف دولت ارمنستان به زور اخراج شدند).

از طرف ديگر و همزمان با وقايع عثمانى٬ ارمنيان باز با تحريك خط دهى و كمك دول استعمارى غرب-مسيحى به هوس الحاق بخشهايى از خاك آذربايجان جنوبى (آذربايجان ايران) به دولت خويش افتادند. و باز در زمينه سازى اين هدف٬ نيروهاى مسلح دولت ارمنستان و شبه نظاميان ارمنى به سوداى بدست آوردن برتريت جمعيتى عددى و خاك٬ دست به قتل عام و نسل كشى تركان آذربايجان در آذربايجان ايران (جنوبى) زدند. قتل عام فجيع و نسل كشى بيش از صد هزار تن از تركان آذربايجان جنوبى (اورميه٬ سولدوز٬ خوى٬ سلماس٬ مرند٬...) در سالهاى جنگ اول جهانى توسط نيروهاى مسلح مسيحى ارمنى-آسورى٬ به حوادث جليولوق-قاچاقلار معروف است.

پس از فرو پاشيدن اتحاد جماهير شوروى و گرفتار آمدن آذربايجان در دامن جنگ داخلى و ناآرامىهاى قومى و در اثر غفلت رهبران و ساده لوحى مردم آذربايجان٬ ارمنيان دوباره فرصت را غنيمت شمرده استقلال منطقه عمدتا ارمنىنشين قره باغ عليا را از آذربايجان اعلام نمودند. و بدنبال آن سناريوى قتل عام تركها و اشغال اراضى آذربايجان در سالهاى جنگ جهانى اول در شرق تركيه٬ جنوب قفقاز و آذربايجان ايران توسط ارمنيها و با حمايت ها و تشويهاى آشكار و نهان روسيه و دول بزرگ غربى٬ بار ديگر و عينا تكرار شد. با پيشروى ارتش ارمنستان و نيروهاى روسيه در داخل خاك آذربايجان٬ ارتش اين كشور علاوه بر قره باغ عليا، قره باغ سفلي ترك نشين را نيز متصرف و افزون بر آن هفت استان ديگر جمهوري آذربايجان راشغال نمود. جنگ خونين در گرفته بيش از پنجاه هزار كشته و يك ميليون بي خانمان ترك برجاي گذاشت. در ادامه به عنوان تاكتيكى براى فرارى دادن اهالى ترك٬ ارتش ارمنستان با حمايت هنگ٣٦٦ ارتش روسيه شهر خوجالي آذربايجان را اشغال و به كشتار جمعى توده ترك غيرنظامي اقدام نمود. در قتل عام خوجالى صدها غيرنظامي شامل زنان و كودكان به طرز فجيعى كشتــه شدند. (گزارشات منابع حقوق بشرى و بين المللى بىطرف پر از فجايع انجام شده در اين قتل عام توسط نيروهاى ارمنى٬ مانند دريدن شكم و بريدن گوشـهاي زنان و مردان٬ شليك تيـر خلاص به سـرهاي كودكان و نوجوانان٬ كشتار تمامى اعضاء بسيارى از خانواده ها٬ مثلــه كردن سـربازان اسير و به دار آويختنشان ميباشد.)

گئرچه يه هو!!!


جناب مهران بهاري وبلاگ تخصصي ساري گلين را نيز در اين خصوص راه اندازي کرده اند.ساق اولسونلار




قسمت سوم :قتل عام مسلمين در آذربايجان ايران توسط مسيحيون
خاطره هاي مجروح و ناله هاي مغموم رحمت الله خان معتمد الوزاره از نسل کشي فجيع مسلمين بي ياور در اروميه توسط کفتارهاي خونخوار مسيحي(ارامنه،آسوريان وجيلوها)
اشاره:
وقايع جانگدازي که در ذيل ببر اساس مندرجات مولف مذکور خواهد آمد عينا از کتاب« اروميه در محاربه عالم سوز» نقل شده است .اين کتاب که بر اساس مشاهدات عيني ميرزا رحمت الله خان معتمد الوزاره يکي از اهالي اروميه و همچنين نماينده رسمي وزارت امور خارجه دولت وقت قاجار، طي سال 1296 هجري شمسي و يا بعبارتي سال 1336 هجري قمري نوشته شده ، توسط نشر شيرازه در تابستان سال 1379 ه.ش. در تهران طبع گرديده است.
در برخي از سطور اين کتاب به اشک تمساح ارامنه اي برخورد مي کنيم که خود قسي القب ترين جنايتکاران نسل کشي دهشتناک ملت آذربايجان در سالهاي ياد شده هستند.
- آرداشس داشناک:اروميه را خراب مي کنم!
بارون آراداشز از اعضاي کميته داشناقسيون ارامنه به اتفاق چند نفر به مجلس (کميته رفع اختلاف)آمده و به واسطه اسب و يا تفنگي که سواران امنيه(عساکر مسلمان دولتي)از يک ارمني (داشناک)گرفته بودندنطق مفصلي به زبان روسي ايراد نموده ،قونسول روس که آنرا ترجمه مي کرد گفت:آرداشس مي گويد هرگاه آنچه از ارمني گرفته اند ندهند ،مسيحيان را از شهر خارج کرده اين شهر (اروميه )را خراب مي کنم...
کميته داشناقسيون - ص4
- از شهر صداي فرياد و ناله اناث و اطفال بلند گرديد...
...يک دفعه صداي توپ و بمب بلند شد.به قونسول (آمريکا)گفتم معلوم است اين توپ و بومب از طرف مسيحيان انداخته مي شودزيرا که مسلمانان توپ و بومب ندارند!لازم است قدغن نمايد اين اقدام غير منتظر را ،که باعث وحشت و اضطراب اهالي خاصه زن و بچه است...با وجود اين توپ ساکت نشده بر شدت شليک تفنگ هم افزوده و از شهر صداي فرياد و ناله اناث و اطفال بلند گرديد...
زدو خورد در محله هزاران - ص ص 4و5
- غارت خانه ها ، قتل اطفال و ارتکاب افعال شنيعه!
تا دوساعت از شب گذشته صداي توپ از دوسمت يعني از طرف قريه چهار بخش و ديکاله بلند بود و گلوله به شهر انداخته مي شد و ناله و ضجه زن و بچه و صداي فرياد يا حسين بلند بود...
...معلوم شد ديروز غروب همين که صداي تفنگ در شهر بلند شده جمعي ا جلوها که در وسط شهر در کاروانسراي مرحوم حاجي مستشار لشکر بودند درها را بسته و پنجره ها را سنگر نموده از آنهايي که در کوچه بوده و يا عبور مي کرده اند جمعي را من جمله چند نفر طفل بوده است مقتول کرده اند شبانه جمعي از مسيحيان به خانه هاي مسلمانان که در خارج از دروازه بوده ريخته و هشت نفر زن و مرد را کشته که يکي خانعلي نام، فراش کارگذاري(وزارت خارجه) بودخانه ها را غارت نموده و افعال شنيعه را مرتکب وزنها را بي عصمت کرده اند.
ادامه زدو خورد - ص8
- جنائز مسلمين در ميان کوچه مانده است!
همچنين در محله يوردشاه و عسکرخان به خصوص يوردشاه خانه هاي مسلمانان(به دست ارامنه و جلوها) تاراج و احتراق گرديد.جمع کثيري از مسلمانان مقتول و وقايع شرم آور ننگين روي داده است.از جمله خانه هايي که در همان شب غارت و احتراق شده بود خانه مرحوم مغفور حاج علي اشرف آقا از اجله سادات و مجتهدين ارومي بوده است.اقاي علي آقا پسر ان مرحوم فقط توانسته بود دست اهل و عيال خود را گرفته از خانه همسايه فرار کرده و جاني به سلامت برد.استماع اين اوضاع رقت آور و حادثات ناگوار مردم بدبخت را دچار بهت و حيرت کرد.باز خبر رسيد که در کوچه نوکچر جمعي از مسلمانان را کشته اندو جنائز در ميان کوچه مانده است...
محله به محله - ص ص 8و9
- جنايات (ارامنه) درارومي مادامي که دنيا باقي است از خاطره ها فراموش نخواهد شد و صفحه تاريخ عالم را سياه خواهد نمود!
...صداي تفنگ از شهر بلند و دعوابه شدت شروع شده و از چند جانب(ارامنه،جيلوها وآسوريها) شهر(ارومي)را بومبارده کردند.اتصالا صداي توپ و بمب از هر طرف برخاسته و هر آني هزارها تفنگ خالي مي شد.اناث و اطفال در وحشت و اضطراب (بوده)و مردم خانه هايي را که متصل به محلات مسيحيان بود تخليه کرده به ميان شهر فرار مي نمودند...
تا کار رسيد به انجا که نبايست برسد وولايتي مثل ارومي که در همه عالم معروف و عروس ممالک ايران بود به اندازه اي خراب شد که سالهاي سال آبادي آن و داير شدنش طول دارد.صدهزار افسوس!
چندين هزار نفوس محترمه از پيرو جوان و زن و بچه بي تقصير و بي گناه به قتل رسيده و خانه ها تاراج شد و زحمات موروثي و مکتسبي مردم بيچاره به غارت رفته و احتراق گرديد که مادامي که دنياست از خاطره ها فراموش نخواهد شد و صفحه تاريخ عالم را سياه خواهد نمود.
بمباران شهر - ص ص 11و10
- قتل و غارت
...خبر رسيد که در محله سيد حسين باغي و کوچه حميدان جلوها هجوم آورده از خانه ها به همديگر راه باز کرده داخل خانه ها شده مشغول قتل و غارت هستند...
محاصره حکومت- ص11
- وخامت شديد اوضاع شهر
در سمت ادراه کار گذاري(وزارت خارجه)که در قرب چهار برج و درمحل خطر بود هجوم و شليک شديد گرديد.کليه مسلمانان بدبخت به قتل و تاراج تهديد و به مهالکي گرفتار شده بودند که اميد خلاصي نداشتند و لابد از حکومت به خانه هايشان مراجعت نمودند که فکري به حال اناث و صغير و صغيره نمايند.حالت شهر هم آنا فانا و خيم شده صداي توپ و بمب و تفنگ بر شدت مي افزود...
باز هم کارگذاري - ص 12
- هرگاه يک ساعت اين وضع ادامه يابد اهل شهر عموما مقتول خواهند شد...
...همين که داخل حکومت(وزارت خارجه شعبه اروميه) شدم جمعيت زيادي از محترمين و علما و معاريف شهر در حياط و تالار ديدم که دادو فرياد کرده و مي گفتند: کار از ان گذشته است.هرگاه يک ساعت اين وضع ادامه يابد اهل شهر عموما مقتول خواهند شد...
...در اين بين خبر داده اند يک نفر از قزاقها در چهر برج زخم دار شده و مسيحيان داخل خانه حشمت الملک شده از انجا به ضرب کلنگ مي خواهند ديوار را سوراخ کرده داخل چهار برج شوند و از اين طر هم خانه حاجي معصوم خان و حاجي اصلان خان ميرپنجه ريخته غارت کنند فدوي از استماع اين تفصيلات يقين نمود که منزل فدوي هم در خطر است...
راه پر مخاطره حکومت - ص 13
- احدي نيم دقيقه اطمينان از زندگي خود نداشته و در انتظار قتل و يا جرح خودشان بودند ! ...
في الواقع از ملاحظه اوضاع آن ساعتها عقل حيران و فکر پريشان است که چه مخاطره دهشتناکي اهالي فلک زده را احاطه کرده بود.احدي نيم دقيقه اطمينان از زندگي خود نداشته و در انتظار قتل و يا جرح خودشان بودند.مللاحظه حالت رقت آور نسوان عاجزه و اطفال صغير و صغيره ادم را ديوانه و مشتاق مر گ مي نمود.سبحان الله چه بلايا و مصاءب است که اهالي اين ولايت جراب دچار نشده و کدام فضايح و فجايع شرم آور است که مردم بي تقصير گرفتار نشدند و چه حکمتي است که بايد اهل ارومي اين همه حادثات جانگداز را مشاهدهد نموده و مبتلاي انواع و اقسام بليات بشوند.
در مقام تسليم - ص 14
- در اين غايله هايله به هيچ وجه رعايت هيچ نکته و مراعات هيچ ترتيب نگرديد...
خبر آوردند جنرال آدم فرستادند متهاجمين(مسيحي)را مراحعت دهند.بعد معلوم شد رييس قزاقخانه نگذاشته است قزاقهاي جنگ نمايندبيرق سفيد بلند کرده رضاخان نائب دوم قزاق خانه را با بيرق سفيد براي کسب تکليف به قونسولگري روس فرستاده اند که بيچاره در بين را به ضرب گلوله مقتول شده و همين که از قزاقخانه بيرق سفيد بلند شده متهاجمين به آنجا ريخته از قزاقها هر جند نفر که به دست اورده به قتل رسانيده تفنگ و فشنگ و وجه نقد که در انجا بود به غارت بردند.خيلي جاي افسوس است که در اين غايله هايله به هيچ وجه رعايت هيچ نکته و مراعات هيچ ترتيب نگرديد...
حمله به قزاقخانه - ص15
- قساوت و شقاوتي که ظاهر ساختند در هيچ قرن و دوره نظير ان شنيده نشد و در هيچ مذهب روا نيست که زن و اطفال و پيرمردان را به قتل برسانند!
صبح خيلي زود به حکومت آمده موافق راپورتها معلوم شد شبانه وقايع ناگوار و اسف باري روي داده است، جلوها و غيره(ارامنه و آسوريها)به چندين کوچه هجوم آورده و داخل خانه ها شده اعمال شنيعه و افعال قبيحه را در بعضي خانواده ها و ساير اهالي مرتکب و درارايي مردم بيچاره را غارت و قريب پانصد خانه را آتش زده و مرد و زن و صغير و صغيره را مقتول نموده از کسي ابقاء نکرده اند.مي توان عرض کرد قساوت و شقاوتي که بعد از اصلاح(توافق صلح) ظاهر ساختند در هيچ قرن و دوره نظير ان شنيده نشد و در هيچ مذهب روا نيست که زن و اطفال و پيرمردان را به قتل برسانند.آنهم بعد از اصلاح و اتمام دعوا.
جاي هزاران تاسف است که در اين قضيه کبري و بلکه قيامت عظمي ابدا رعايت اين مسايل نگرديد و از احدي ابقاءنشد.نه به پيرمردان وزنان ترحمي نمودند ونه بر اطفال معصوم رحمي، چناچه روز گذشته هم در کوچه ها جمعي از نسوان و اطفال را هدف گلوله کرده بودند.مي توان گفت کوچه اي نوبد که در آن چندين جنازه از اشخاص بي تقصير نيفتاده باشد.علت معلوم نبود که چرا اين قدر قساوت به خرج داده و عداوت را تا اين درجه بالا برده بودند. خداي واحد شاهد است از تصور آن اوضاع جانسوز جگر انسان آتش مي گيرد و شخص ديوانه شده حالت جنون عارض مي گردد.
به اعتقاد قاصرانه، مادامي که دنيا هست فجايع و قبايح امشب مذاکره وتاريخ عالم را لکه دار خواهد نمود.
وقوعات شرم آور امشب به طوري مواثر و فجيع است که خود مسيحيان از مذاکره و ياد اوري ان متاسف ودچار ندامت مي شوند.
وقايع شب گذشته - ص 17
- يوم يفر المرء من اخيه
...در حکومت بودم خبر آوردنددر اطراف حکومت و کار گذاري (مسيحيان)مشغول شکستن در ها و غارت خانه ها هستند و کم کم باز از هر طر شهر علي الخصوص از محله هزاران صداي شليک تفنگ بلند شد.محقق بود هجوم تعرض از مسيحيان است خاصه دهاتي ها که به شهر هجوم آورده بودند و مسلمان هاي بيچاره را ديده که برايشان فدرت مدافعه باقي نمانده بود.آنهايي که از واقعه ديروزي و دشبي جاني به سلامت برده بودند هر يک در گوشه پنهان شده نه در قيد عيال و اطفال بودند و نه مقيد به مال .
يوم يفر المرء من اخيه (آيه شريفه 34 از سوره مبارکه عبس) مصداق حال اهالي فلک زده گشته بود...
عظيم السلطنه سردار - ص ص 17و18
- مسيحيان(ارامنه،آسوريان و جلوها) متصل اموال غارتي از کوچه ها آورده به محل خودشان مي بردند...
به هر حال حالت شهر خيلي منقلب و هنگامه غريبي بود بنده از پنجره مي ديدم که مسيحيان (ارامنه و جلوها)متصل اموال غارتي از کوچه ها آورده به محل خودشان مي بردند...
...در اطراف حکومت و کارگذاري خانه هاي متمولين را به غارت بردند و در دورو بر کارگذاري يک خانه سالم نماند.
بنده کار گذاري را در خطر ديده به ملاحظه دفتر و اسناد دولتي شرحي به قونسول آمريکا نوشته که فلان خانه و فلان خانه را غارت کردند در اين محله بزرگ خانه اي سالم نمانده است بايد به فوريت جلوگيري شود.اين چه آتشي است که در اين ولايت خراب مي سوزد و ضمنا اظهار کردم اداره کارگذاري در مخاطره مي باشد يکنفر از کسان حکومت را که زبان نصراني بلد بود پيدا کرده کاغذ را بتوسط او فرستادم.بعد از کمي فاصله شخص مزبور با کساني از مسيون آمريکا-با بيرق آن دولت به حکومت آمده - ...و بنده خطري را که اداره را احاطه کرده بود مجددا ياد آوري نمود(م).
ادامه نهب و غارت - ص 19
- در هر سمت قتل و غارت و احتراق به شدت جاري بود!
... با اينکه جمعي از مسيحيان مسلح در کوچه ها تردد کرده و به ظاهر مراقبت مي نمودند باز در هر سمت قتل و غارت و احتراق به شدت جاري بود تا وقت عصر به خانه حاجي اسماعيل معين اوف در قرب حکومت ريخته خودش را مقتول و اموالش را غارت نمودند...
قراولهاي کارگذاري - ص ص 19و20
- تا غروب هنگامه محشر در شهر بر پا بود!
به هر حال تا غروب هنگامه محشر در شهر بر پا و از کوچه ها مال غارتي بود که عبور مي کرد.احدي (از مسلمين) قدرت بيرون شدن در کوچه را نداشت.همه مردم متواري بودند و شب که رسيد بر وحشت اهالي فلک زده افزود...
نگهبانهاي مسيحي - ص 20
- بدبختانه آتش فتنه و فساد به آن درجه شعله ور شده بود که به سهولت از اين قتل و غارت نتوان مسيحيان هنگامه طلب را منصرف نمود!
امروز هم در محلات قتل و غارت به شدت جاري بود.نمايندگان که در قونسولخانه بودند اتصالا خبر مي دادند که(مسيحيان) به فلا ن جا ريخته و غارت و قتل نمودند.بنده وسايرين هم با اظهارات منطقي وخامت اين اوضاع را به روسا حالي ، و تاکيد در جلوگيري مي کرديم.ولي بدبختانه آتش فتنه و فساد به آن درجه شعله ور شده بود که به سهولت از اين قتل و غارت بتوان مسيحيان هنگامه طلب را منصرف نمود!
...همه شب باز مثل شب گذشته صداي تفنگ از شهر بلند بود و قتل و غارت مي کردند.
نظم جديد- ص ص 24و25
- ارومي يک منظره دهشتناک و يک مزارستان هولناک شده که بيان و بنان از تقرير و تحرير کيفيت آن عاجز مي باشد!
روز 14 جمادي الاول ... آدمي(افرادي) با عرابه معين نمودند که خانه ها را تفتيش و هرچه جنازه باشد دفن نمايند.و اين جنائز بلکه بعد از آن هم بدون غسل و کفن دفن شدند زيرا اولا کشته(مسلمين) از بس فزون بود که کفن ممکن نشد و ثانيا بازاري نبوده و مال التجاره اي (کفني)باقي نمانده بود!بقيه السيفي که از تاراج سالداتهاي روس باقي بود در اين قضيه به غارت رفته درو پنجره دکاکين شکسته و آنها را هم اکراد مهاجر برده و مي سوزاندند...
دفن جنازه چندين روز طول کشيد ...
عده زيادي از مجروحين را که به مريضخانه فرانسويها برده بودند روزي تا ده نفر از آنها وفات مي کردند...
في الواقع ارومي يک منظره دهشتناک و يک مزارستان هولناک شده که بيان و بنان از تقرير و تحرير کيفيت آن عاجز مي باشد.
کفن ودفن جنازه ها- ص 25
- در همه محلات شهر قتل و غارت با شديدترين حالتي جاري،کسي خبر از حال کسان خود نداشت!
(بعد ازنشر خبر کشته شدن مارشيمون سرکرده مسحيان غارتگر توسط اسماعيل آقاي کرد)
مال غارتي و اشياء پر قيمت را غارتگران و حتي زنان مسيحي (ارمني،آسوري،جيلو)از کوچه ها مي بردند...
هرکس به خيال غارت بود و هيچ کس غير از اين مقصودي نداشت.در همه محلات شهر قتل و غارت با شديدترين حالتي جاري ،کسي خبر از حال کسان خود نداشت...
دسته دسته مرد و زن و اطفال (مسلمان)که اکثرا مردها پا برهنه و بعضي از زنان سر گشاده بودند در پشت بامها به اين طرف و آنطرف فرار مي کردند و از هر خانه صداي تفنگ و ناله اطفال صغير و صغيره بلند مي شد.
سبحا ن الله اوضاع قيامت مشاهده مي گشت.
هر کسي در صدد علاج و استخلاص جان خود بود.پدر از پسر و مادر از طفل خود خبر نداشت.زنها به هر حياطي که مي رسيدند از دست اطفال خودشان گرفته از بلندي سه ذرع و چهار ذرع مي انداختند و خودشان را هم از همان بلندي پرت کرده دست وپا شکسته و مجروح گشته پا شده فرار مي کردند.بعضي ها از بزرگ و کوچک که از همان بلندي مي افتادند و به واسطه شدت صدمه قادر به حرکت نبوده بي حس روي برفها مي ماندند.
اوضاع قيامت - صص 43و44
- گمان نمي رود اين همه فجايع و بلايا را اهل يک ولايت و يا مملکتي در هيچ دوره و قرني مبتلا شده باشند!
مصيبتي که اهل بيچاره اين ولايت دچار شده بودند خارج از قياس و تصور است و گمان نمي رود اين همه فجايع و بلايا را اهل يک ولايت و يا مملکتي در هيچ دوره و قرني مبتلا شده باشند.اعتقاد قاصرانه فدوي اين است با اين بدبختي که اهل ستم کشيده ارومي دچار گرديده و اين کم طالعي که به مردمان مظلوم اين ولايت نصيب شده است اگر در مغرب زمين هم بلاي آسمان نازل گرديده و يا حادثه در زمين حادث شود صدمه آن عايد حال يک نفر اهل ارومي خواهد شد.
خداوندا بلا پشت هم و صدمات طاقت فرسا پي در پي و قتل وغارت متصل...
...با وجود اين همه صدمات و قتل و غارت طاقت شکن اهل ارومي...برخلاف مصالح مملکتي اقدامي نکرده و ملتجي به اجانب و متوسل به اين و ان نشده اند...
متوسل نشدن به بيگانه و جزاي ان - ص ص 44 و 45
- از اناث چند نفري در اين اوضاع وضع حمل نمودند!
...ملاحظه حالت آنها بسيار رقت آور بود زن ها را به يک حياط کوچک جمع نموده و مردها در حياط حکومت و يک حياط ديگر جمع شده بودند.زن و مرد با حالت زار مشغول گريه و زاري بودند.عده اين جمعيت به هشتصد نفر بالغ مي شد.اوضاع فلاکت و گرسنگي اين جمعيت خيلي مايه تاسف بود و حال انکه عموما از محترمين و محترمات بودند.
... از اناث چند نفري در اين اوضاع وضع حمل نمودند.
اين هم يک بديختي ديگر بود.
شوهر يکي از زنهايي که وضع حمل کرده و خودش از صنف علما بود براي فدوي حکايت مي کرد که بعد از وضع حمل عيالش به هر نحوي بوده به خانه رفته که شايد قدري لباس براي طفل بياورد.لباس سهل است کهنه هم پيدا نکرده بود.بدبختي اهالي ارومي به درجه اي رسيده بود که مافوق ندارد.
وضعيت رقت بار پناهندگان - ص 46
- عقب روضه خان فرستاده شد که با ذکر مصايب حضرت سيد الشهدا (ع) و گريه بر ذريه نبوت و خانواده عصمت و طهارت قلوب خودمان را تسکين بدهيم!
وقت غروب رسيد.بدبختانه همان شب هم چهار شنبه اخر سال بود مردها و زنان ايام گذشته و ترتيبات همان شب و خانه و زندگاني خودشانرا مجسم نموده بناي ضجه و ناله گذاشته هر کسي بر بدبختي خود گريه و ناله و نوحه مي نمود...
چند جا عقب روضه خان فرستاده شد که با ذکر مصايب حضرت سيد الشهدا عليه السلام و گريه بر ذريه نبوت و خانواده عصمت و طهارت قلوب خودمان را تسکين بدهيم.
از بدبختي روضه خان هم پيدا نشد.
چهارشنبه آخر سال- ص 48و49
- علماي قتيل ظلم و ستم مسيحيان!
جنازه حاجي مير احمد اقا که از سادات جليل القدر ارومي بود از ديروز دفن نشده بود....
وقوعات اين وقعه قياس با وقعه اول نيست و اين مرتبه مصيبت وارده و شقاوت و صدمات اهالي چند درجه زيادتر از واقعه پيش بوده است.خانه اي نماند که تاراج نشده و کسي نماند که دچار فلاکت و غارت نگرديد.
چندين نفر از محترمين علماي ولايت مقتول به ظلم شدند.
من جمله اخوند ملا علي قلي که اول مجتهد ارومي و شخصي نود سال بود با دوپسر و يک عروسش به علاوه ثقه الاسلام و صدرالعلماء و رييس السادات اقاي ميرزا ابراهيم مجتهد و آقاي ميرزا صادق پيشنماز و حاجي ملا اسمعيل که پسرش را سر بریده بودند با چند نفر ديگر از سادات محترم طبقه روضه خوان قتيل ظلم و ستم گرديدند.
تلفات علما - ص ص 48و49
- مختصر اين است در ارومي دهي از مسلمانان نمانده است که قتل و غارت نشده باشد!
امروزه دردهاتي که در وقعه اول قتل و غارت نشده بود به شدت هرچه تمامتر قتل و تاراج و اعمال شنيعه شروع شده (مسيحيان)چند پارچه دهات را سواي عده قليلي قتل نمودند.چنانچه از قريه اوصالو موافق تقريرات دوزاده نفر خلاص شده در قريه صداقلو فقط يک نفر چوپان باقي مانده.
از قريه چونقرالو چهار صد و پنجاه نفر و از قريه بزرگ آباد يکصدو سي نفر مقتول کرده بودند.بقيه السيف دهاتيان بيچاره بعد از قتل و غارت اگر مي توانستند خودشان را به شهر انداخته متواري مي شدند و الا در صحرا و روي برف ها با کمال ذلت جان به جان آفرين تسليم کرده جنائز آنها طعمه وحوش و طيور مي شد...
مختصر اين است در ارومي دهي از مسلمانان نمانده است که قتل و غارت نشده باشد.
وضعيت اسفبار دهات - ص ص 58 و 59
...
و اما آنچه که گفته شد تنها يک از صد وقعات مولمه ارومي طي چند ماه بود، خود تصور کنيد که در شهرها و روستاهاي خوي، سلماس، شرفخانه، ماکو، قوشچي... برمسلمين از چه گذشته است!


قسمت چهارم : سلطان ولد و اشعار ترکی اش( فرزند حضرت مولانا)
سلطان ولد فرزند خلف مولانا همچون پدر خویش به ترکی شعر سروده . در یکی از اشعار ترکی سلطان ولد ، در مدح پدرش مولانا سخن رانده که چند بیت آن را با ترجمه مینویسم.
مؤولانادير اوولييا قوطبو٫ بيلين! - Movlanadır ovliya qutbu, bilin
نه كيم اول بويوردويسا٫ آنى قيلين! - Nə kim ol buyurduysa, anı qılın
تانرىدان رحمتدير آنين سؤزلرى- Tanrı'dan rəhmətdir anın sözləri
كورلار اوخوسا آچيلا گؤزلرى - Korlar oxusa açıla
ترجمه فارسی:
بدانيد که مولانا است ؛ قطب اوليا
هر آنچه ايشان فرمايند ؛ همانا به جا آوريد
رحمتی است از خداوند ؛ سخنان او
کور بينا ميشود اگر سخنان او را بخواند

چندی پيش آقای مهران بهاری تحقيقی ارزنده در اين خصوص داشتند که بهتر از شرح های ناقص بنده است ( مقاله در مورد اشعار ترکی سلطان ولد ). بنده هم نمونه ای از اشعار سلطان ولد را ميگذارم:
مؤولانادير اوولييا قوطبو٫ بيلين! - Movlanadır ovliya qutbu, bilin
نه كيم اول بويوردويسا٫ آنى قيلين! - Nə kim ol buyurduysa, anı qılın
تانرىدان رحمتدير آنين سؤزلرى- Tanrı'dan rəhmətdir anın sözləri
كورلار اوخوسا آچيلا گؤزلرى - Korlar oxusa açıla gözləri

هانگى كيشى كيم بو سؤزدن يول وئره - Hangı kişi kim bu sözdən yol verə
تانرى آنين موزدونو معنا وئره - Tanrı anın muzdunu məna verə
يوخدو ماليم٫ [يا] داواريم كيم وئره ن- Yoxdu malım, [ya] davarım kim verən
دوستلوغون ماليله بئلو (؟) گؤسته ره م- Dostluğun maliylə belu göstərəm
-----------------------------------------

سنين اوزون گونشدير٬ يوخسا آىدير؟ - Sənin üzün günəşdir, yoxsa aydır
جانيم آلدى گؤزون٬ داخى نه آييدير؟ - Canım aldı gözün daxi nə ayıdır?
منيم ايكى گؤزوم٬ بيلگيل جانيمسان! - Mənim iki gözüm bil ki canımsan
منى جانسيز قوياسان سن, بو كئىدير - Məni cansız qoyasan sən, bu keydir
گؤزومدن چيخما كيم بو ائو سنين دير - Gözümdən çıxma kim bu yer sənindir
منيم گؤزوم سنه ياخشى ساراىدير - Mənim gözüm sənə yaxşı saraydır
نه اوخدور بو٫ نه اوخ كيم دَيدى سندن؟ - Nə oxdur bu, nə ox kim dəydi səndən?
منيم بويوم سونويدو٫ شيمدى ياىدير - Mənim boynum süñüydü, şimdi yaydır
تاماشاچون برى گل كيم گؤره سن - Təmâsâçün bəri gəl kim görəsən
نئته گؤزوم ياشى ايرماق-و چاىدير - Netə gözüm yaşı ırmaq-u çaydır
سنين بويون بوداقدان آغدى٬ گئچدى - Sənin boyun budaqdan ağdı geçdi
جاهان ايمدى اوزوندن ياز-و ياىدير - Cahan imdi üzündən yaz-u yaydır
بوگون عئشقين اودوندان ايسسى آلديق - Bugün eşqin adından issi aldıq
بيزه قايغى دئييل گر قار-و قاىدير - Bizə qayğı deyil, gər qar-u qaydır
منه هر گئجه سندن يوز مين آسسى - Mənə hər gecə səndən yüz min assı
منيم هر گون ايشيم سندن قولاىدير - Mənim hər gün işim səndən qolaydır
ولد يوخسولدو سن سيز بو جاهاندا - Vələd yoxsuldu sənsiz bu cahanda
سنى بولدو٬ بو اوزدن بَى-و باىدير - Səni buldu, bu kəzdən bəy-ü baydır
-----------------------------------------

قارنيم آجدير٬ قارنيم آجدير٬ قارنيم آج - Qarnım acdır, qarnım acdır, qarnım ac
رحمت ائت گيل تانرى٬ منه قاپى آچ!- Rəhmət etgil Tanrı mənə qapı aç
اوچماق آشيندان ديله رم بير چاناق- Uçmaq âşından dilərəm bir çanaq
نور خميريندن ايكى اوچ بازلاماج - Nur xəmîrinden iki üç bazlamaç
رحمتين چوخدور٬ دنيزدير ائ چالاب - Çalab Rəhmətin çoxdur, dənizdir, ey
رحمتين اسكيلمه يه٬ سن چوخ[جا] ساچ! - Rəhmətin əksilməyə, sən çox[ca] saç
گر يازيقلىوان٬ باغيشلا ائى كريم!- Gər yazıqlıvan bağışla ey Kərîm
قولونا توتما قاتى٬ بو كز[نى] گئچ!- Quluna tutma qatı, bu kəz[ni] geç
سن بويوردون قولونا گل بير قاريش- Sən buyurdun quluna gəl bir qarış
كيم گلم سنين اوچون من بير قولاج- Kim gələm sənin üçün mən bir qulaç
كيم سنى بير بيلمه يه جانلار- جانى- Kim səni bir bilməyə canlar canı
اولدو گاوور٬ بوينونا آسيلدى خاچ- Oldu gâvur, boynuna âsıldı xaç
كيم سنى گؤره و عاشيق اولمايا- Kim səni görə vü âşıq olmaya
يا ائشكدير٬ يا كى داشدير٬ يا آغاج- Ya eşəkdir, ya ki daşdır, ya ağaç
سن گونشسن٬ گؤى[سه] تختين ائ پاشا- Sən günəşsən, göy[sə] təxtin ey paşa
چايير-و چمن نوروندان اولدو چاچ - Çayır-u çəmen nurundan oldu çaç
قاشلارين ياىدير٬ گؤزون اوخلار آتار- Qaşların yaydır, gözün oxlar atar
گؤنلوم اول اوخلار اوچون اولدو آماج- Gönlüm ol oxlar üçün oldu amaç
اول نه قاشدير٬ اول نه گؤزدور جان آلير- Ol nə qaşdır, ol nə gözdür cân alır
اول نه بويدور٬ اول نه اوزدور٬ اول نه ساچ!- Ol nə boydur, ol nə üzdür, ol nə saç
ائ ولد٬ گؤزلو جاهاندا آزدورور- Ey Vələd! gözlü cahanda azdurur
گؤزسوزه باخما ايراقدان٬ قاچ٬ قاچ! - Gözsüzə baxma ıraqdan, qaç! qaç!




قسمت چهارم :لينکها
۱)ابيوردي: لهجه اى تركى در ايران
۲)آرشيو نوشته های بلاگ سؤزوموز
۳)وبلاگ ترکان خلج ايران
۴) شعری زيبا از تبريز قيزی

Tuesday, November 04, 2003

تانري سؤزنون آنلامي
يازان:علي برازنده(تورك)
E-mail:turkbaris2003@yahoo.com

تورك اولوسونون بير چوخ اوزليگه صاحيب اولدوقي هر كسه آيدين و بلليدير و بو اوزايكلر اونلاري باشقا اولقار و مدنيتلي سايلان ميصر،چين،يونان ،ايران كيمي اسكي ميلتلردن ايرماقدادير،بو اوزليكلردن بيريسيده توركلرين ديني اينانجلاري و دين كولتورلريدير كي بو ميلته بير باشقا اونم قازانديريب .تورك اولوسلاري ان اسكي چاغلاردان بري ديني اينانيشلاري يوكسك بير سئويه ده اولوب و اونلارين بو ساحده بيرآييرتجي ويوكسك دوشونجلي قيلان مدنيتلردن سايلماقلاريني ساغلاييب.تورك اولوسلاري هيچ بير دونمده بير ياراتيجيدان باشقا آيري بير يارادانا اينانجلاري اولماييب .خاطيرلاتماق گركير كي اگرچه بعضي دونملرده توركلرين تانري دئيلن ياراديجيدان سونرا بعضي دوغا و طبيعي يارادليشلارا گوره اونم بسلملري اونلارين ياشايش طرزلريندن اورتايا چيخميشدير. يعني بوكي توركلر بير گؤچبه و كوچري بير قوم اولدوقلارينا گوره دوغا و طبيعتله ايچ -ايچه اولماقلاري اوچون بير چوخ دوغا و طبيعي ياراديليشادا سايگي و اونم بسليبلر كي بوآرادا آغاج ،سو،داغ و بعضا‍ً بير چوخ حيوان و يا قوش تورلريندن آد آپارماق اولار اما دئمك لازيمدير كي بونلارين هاميسي توركلر اوچون تكجه بير توتم سايليبديرلار و اصيل يارادانا بير اورتاق و شريك قيلنماييبلار.بوتون ياشايش و واراولان دونملرده تك بير ايلاها دايانيبلار.اسكي توركلردن قالان آركولوژي تاپينتيلاردان بو گونه جان بير بت و يا ايلاهه الده ياپيلميش نسنه يه راسلانماميشدير.توركلرين بير يارادجيا اينانيشلاري ان اسكي چاغلاردان بو گونه جان سورمكددير و اسكي دونملردن بو گونه جان هيچ بير تورك يازيسيندا و يا هيچ بير تورك اولوسوندا تانري سوزوني توپلي و جمع شكلينده گورونمميش و بوگونه جان هيچ بير آرخولوژي تاپينتيدا تانري سوزونون "تانريلار" شكليله وارليق تاپماميش.
توركلرين اصيل ديني "گوگ تانري"يا "گوگ تنگري(1) "آدلانان اينانجلارينا دايانماقدادير.توركلرين اينانجلارينا گوره اونلار گويدن يئر اوزونه گليب و بو دونيايا حوكوم سورمكدديرلر.يارديجلاريدا گويدن دير."گوگ"يا بو گونكي "گوي "سوزونون اسكي تورك ديلينده بير چوخ انلامي و معناسي اولوب كي اونلاردان ان اونمليسي بو اوچ معنادي؛بيرينجي آنلام همان گونوموزده گويي آنديران و سما آنلاميدير.{گوك=گوي اوزو}ايكينجي آنلامي گوي رنگي و ماوي دئيلن گوي اوزونون رنگي آنلاميدير. اوچونجوسي و ان اونملي سي اولو و بويوك و مقدس و يوجه معناسيدير كي گوگ تنگري سوزوندكي تانريا لقب وئرليب.پس گوگ تانري يا گوي تانري ؛يوجه و بويوك و اولو تانري دئمكدير.
تانري سوزي اوزي بير اسكي تاريخه صاحبدير و ان آز 7000ايلدن بري ايزيني تورك توپلوملاريندا گورمك ممكوندور.سومئر دئليندكي تنقري (2)بو گونكي الله و تانري و يارادان معناسيندادير.سومئرليلردن سونرا لولوبي دئيلن وبير تورك دوولتي سايلان قومون ان بويوك و يوجه تانريلارنين آدي آنو(3)ميش كي ازاجيك ديقتله تانري سوزونون عيني سايلير.
آنو>--- دانو>---- تانقري
هيت دوولتينين تانريلارينين آديدا "ايس تئنو "(4) آديني دئيلردي.
هون قومونون آتالاري سايلان هيونگ نو لاريندا تانريلاري همان تنگير(5)يميش(300م.ق)حتا هيونگ نو شاهلارنين آدلاريدا تانهو(6)يميش كي تانري سوزونه چوخ بنزري واردي.تانهولار اوزلرني يئر اوزونده تانرنين گوندريجيلري سايارميشلار.هياطله شاهلارنين آدلاريندادا گئنه تانري آدينا راسلامق اولار.آخشنوار{آغ+شانهو+ار}تانري سوزي توركلرين باشچيلارنين آدلارنيدادا بير لقب اولاراقدا گورونمكديميش كي اورنك:تنكا خان،تنكا تكين؛تنكا آلپ(افراسيابين لقبي)
تانري سوزيله ايلقيلي ان اسكي يازي گوگ توركلر دونميندن قالان اورخون آبيده لريديرلر كي اورادا تانري بوجور تعريف ائديليب:
"تانگري آدلانميش تكجه تانريديروگوگلرين ان اوست قاتيندا اوتوروب ائورني ،گلجگي بوردان يونتير"(7)
گوگ توركلر دونميندن ايسلام دينيني قبول ائتملرينه قدر گئنه توركلر بير ياراديجيا اينانجلاري اولوب ."ابن فادلان"آدلي بير عرب كي خليفه طرفيندن اوغوز توركلرنه ائلچي گئتميشيدي(920- م) بئله تعريف ائدير كي:اوغوزلار بير حقسيزليقا و يا بير ظولوم التيندا قالديقلاري زمان باشلارين گويه ساري توتوب بير تانگري دئمكدديرلر.ابن فادلاين زمانيندا توركلر هله ايسلام دينين قبول ائتمميشديرلر."ابو دولاف"آدلي ايري بير عرب ائلچيسيده(942-م)توركلرين بتلره تاپانماديقلاريني قيد ائتميش.
توركلرين ايسلام دينين قارشليق سيز وراحات قبول ائتمكلريده گورسدير كي توركلر دينلريله ايسلام دينيني بير چوخ يوندن اورتاق اولدوقونا گوريميش.تورك تانريسينين و ايسلام دينينين دئديگي تانرنين اوزليكلري عين همدير.يعني توركلرين تانريلاري بو اوزليكلره صاحبيميش ؛تانري تكدير؛تايي و بنزري يوخدور؛ياراتجيدير؛بيلينن و بيلنميني هر شئي اويارادرميش و ان بويوك اودور.
تانري سوزنون كاشقارلي ماحمودون تعرفيندن ده تانري آچيقلاماسي بوجور اولوب:"تَن‍‍ْكري:يوجه الله؛كافيرلر كي الله اونلاري يوخ ائدسين گويه دئيرلر.بويوك شئيلر كي گوزه گلير .بونا گوره بويوك آغاجلارا،بويوك داغلارا سجده قيلارلار!!بويوك آداما و بيلن كيشيه ده تنكري كان دئيلر."(8)
شايد كاشقارلي ماحمودون ،توركلرين كافير اولدوقلاري بوردان سهو ائديليب كي توركلرين ياشاديكلاري يوردون ان اونملي و بويوك داغلارنين و ياشاديكلاري يوردلارنين آديدا تانري دئيليردي.!(تانري داغلاري )
تانري سوزي ايري ديللرده ده اوزونه يئر تاپيب و باشقا ديللرده گئچيب؛چين ديلينده"تيئن(9)"سوزي تانري انلاميندا.هندي اوروپايي دئيلن ديللرينده "ديئو "سوزي گئنه تانري انلاميندا.(اسكي فارسجا ديلينده كي ديو ده بو انلامي واريدي)
اينگيليزجه ده دئيتي وديونتري(10)سوزو ده تنگري سوزوندن آلنميشيدير كي تانري آنلاميندادير.
ژاپون ديلينده كي تئن و تينكي (11)سوزلري كئنه تانري و الله معناسي وئرر.
فنلادي ديلينده كي تاولي (12)سوزي تانري سوزوندن اولوب عين انلام وئرير.
مجار و مجارستان ديليندكي تئل (13)سوزو تانري معناسيندادي.
تانري سوزوني بوگون بوتون تورك آدلانان قوملارين ايچريسينده بير -بيرلريله آزاجا فرقلي شكيلده گورمك اولار:آلتاي ديلينده"تنقري"شور و خاقاني قوملارنين ديلرينده "تيقري"ترلار و تووين لر ديلينده"دززر"چوواش لار و تووالار و ياقوتلارين ديلينده"تانقار"مغولارو بورياتلار ديلينده "تنقري"قاليتلار ديلينده"تنقر"آذربايجان و ايران توركلرنين ديللرينده"تاري" و توركيه و بالكان توركلرنين ديللرينده"تانري"شكلينده ايشلنمكددير.(14)
بوتون تورك و ياپشيقلي يا التصاقي ديللرين سوزلرينه تاي تانري سوزوده ايكي بولومدن دوزلميشدير.بير كوك و بير اك شكيلجيگيندن.تنگ (15)سوزي اسكي تورك ديلينده ايشيق و صبح و فجر انلاميندادي. بو گون تنگ سوزون ديلميزده تان ودان شكيللرينده ايشلتمكديك .(دان اولدوزي - تان يئري) انگيليزجه ده داون (16)عين آنلامدادير.ايكينجي قيسيم ري شكيلجيگيدير كي يون و گلن يئري گورسدن اك لردن سايلير(ديشاري - ايچري - يوخاري و...)
توركلرين تانرنين ندن ياراديليشيدا عين ايسلام اينانجيلا بيردير يعني نئجه كي قراندا الله يئرلرين و گويلرين اششيقي و نوري انلاديليب توركلرين تانري ادلانديرليقلاردا نور و ايشقيداندير.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------1. Gök Tanrı
2. Tengri
3.Anu
4.IS E=TENU
Tengr.5
tanhu.6
URXUN YAZITLAR-v.tamson.ankara.1970.7
.8 ديوان اللغات ترك.محمود كاشغري .
9.TIEN
10. DEITYDIVINITY -
11.TEN- TENKI
12.TAULI
13.TEL
قام.14 وشامان و نگاهي به اساطير اقوام ترك- ن. سيد اف.ص . چايلي
15.ديوان اللغات تورك - محمود كاشغري
16.DAWN
17.التايلاردان سهنديميزه(تورك خالقينين مدنيت تاريخي)- م - نيايش

Sunday, October 12, 2003

اولو شاعير مولانا


مولانا جلال الدين محمد بن الدين بن حسين الخطيبي آدليم آديله"مولانا"بلخ شهرينين توركلريندن 1207 ميلادي ايلينده دونيايا بلخ شهرينده گوز آچيب و اوشاقليق چاغلاريندا ،آتاسي سلطان بها الدين ولدله ،آناتوليه كوچوب قونيه شهرينده يئرلشيب و ياشايش سوردوروب.آتاسي بويوك عاليم و بويوك صوفيلردنيدي كي سلطان محمد خوارزمشاه دان اينجيديگيندن بلخ شهريندن كوچمگه مجبور قالميشدير.بير نئچه يئري گزديكدن سونرا قونيه شهرينده مسكن توتموش.
جلال الدين ين اورتمنليقيني اوسلنن آتاسي ؛اولدوكدن سونرا،ترمذي آدلي بير بويوك اوستادين تعليمنين قراريندا حلب و دميشق شهرلرينده تحصيل سوردورموشدور.اورنجيليك دونميني بيتيرديكدن سونرا اوزي بير بويوك اورتمن و معليم اولدي.
624 هجري ايلينده "شمس تبريزي"ايله قارشيلاشيب بير بويوك اينقلاب و سئودايا سوروكلنديكدن سونرا چوخلي ماجرادان سونرا شعروشاعيرليقا اوز قويوب دونياسيني عشق يارادماقا آداييب اوزوني اويله يوكسك و يوجه زيرويه اولاشديردي كي دئماق اولار كيمسه اونون يارادديجيليقينا اولاشا بيلمميش.اونا تاي هيچ كيمسه اوندان اونجه و سونرا بويله سينه عشق و سئوداني آنلاديب ؛سوزلريله بيرناخيش تك چيزمميش ،كيمسه مولانا تك گوي قوبسينه بويله عشق سوزيله يئرده كي اوركلري ياخين ائدمييب؛بويلسي بير يوجه تخت قوراماميش دير.
آدليم مولانايا گوره هرنه يازيلا گئنه آز سايلا بيلر،بويوك قلملر و باشاريلي يازارلار بو ساحده باشارسيز قالاركن بيزيم حديميزه دوشمز كي بو كونودا قلم ووروب و بويوك شاعيردن سوز يازاق و اوني آنلادماقا چاليشاق.
مولانانين فارسجا شعرلرينه راجع بوگونه قدر چوخلي معظم اوستادلارو تدقيقات چيلار و يازارلار چوخلي كيتابلار و مقاله لر و بيتكلر يازيبلار.اما تاسف بودوركي مولانانين توركجه و تورك يازديقلارينا گوره بوگونه دك چوخ آز و هيچ قدر سايلان يازي اوزليكله ايراندا يازي و چاليشما واردي.
بيلديگميز بودور كي مولانانين بير بويوك تورك ديواني واريميمش كي چوخلي تاسفله بيزيم الميزه چاتماييب و يادا بوگونه جان الده ائديلمييب.تكجه بو بويوك ديواندان بير نئچه غزل و پارچا و بير بيتي قالمادادير كي بونلاردا بير چوخ قيسقانج و غرضلي يازيچينين طرفيندن يا اينكار ائديليب و يادا باشدوشميرك آرادان گئديب ؛الده اولان بير نئچه يازيدا گرچه فارسجا ديوانندا يئر آليبدير.اوررنك اوچون اوستاد" فروزانفر"ين طرفيندن هيچ بير تدقيق و قارشيق اوزده يازليب .
بورابويوك اوستاد دوكتور ح.محمد زاده صديق"دوزگون"ون ديرلي كتابي ايله بيزلري مولاناني تورك دونياسين تانتديقندان اوچون،سايگي گوستررك ؛او يوجه اوستادا مينت دارليقلارميزي ايلتيريك.(سيري در اشعار تركي مكتب مولويه)
مولانانين تورك ياراديجيليقي ايلك ايزلريندن آذربايجانين "غريبي"آدلي يازار طرفيندن "مجالس شعراي روم"آدلي كيتابيندا گورمك مومكوندور:
«...اعلم المحققين و افضل العارفين ؛فريد المله والدين مولانا جلال الدين قدس سره دورور كه عجم ولايت لرينده "ملاي روم"و روم اقليمينده "مولانا خونكار"دئوم ايله مشهورومعروفدور.
اولدورور سر دفتر اهل كتاب سر گفتاريندا عاحزدير فهوم
قرمان ولايتينده و قونيه شهرينده ئاقع اولموشدور و مرقد پرنورلار همان آندادير.مولويلرخانقاهي و مواليلر زيارتگاهدير...... بو مختصر اول طوطي شكرستان حقيقت اسم شريفي ايله قيليندي.....
و توركي اشعاريندان بو مطلع و حسن مطلع دوازده امام ع اوصافين يازديغي بندلرندير:
اولار كيم بنده ي خاص خدادير
محب خاندان مصطفادير
حقيقت كعبه سينين قبله گاهي
امام و پيشواميز مرتضادير...
وبو بيت داخي درويشلر پندي ايچون اول بولبول گلستان ارم نطق جانبخشيندن واردير كه اهل گفتار اشعارلرينه بو بيت ايله رونق وئريب ،ترجيع بند قيلميشلاردير:
دينمه،كوزت،باقما،چاپار بوشمه هئچ رند جهان اول،يوري دوقونما كئچ»
غريبيدن باشقا بير چوخ شاعيرده مولانادان سونراكي دونملرده بو بويوك و يوجه شاعيره بيرچوخ نظيره و تضميين و استيقبال دئريك بو شاعيرين شعرلرينه قارشيلق وئرميشلر.حتي عثمانلي سراينين شاعيرلريده بو شاعيرين توركجه شعرلرينه نظيرلر و ايستيقباللاري اولموشدور.
بير چوخ تدقيقاچي طرفيندن مولانانين سويي و نيژادي اوزرينده تدقيق اپارانلار چاليشيبلار كي بواولو شاعيرين سويوني توركجه يوخ تاجيك (فارس)اولدوقوني بيلديرسينلر نيسه كي شاعيرين اوزي دئديگي كيمي و بير چوخ شعرينده ن آنلاشيلديگي كيمي مولانا اوزون تاجيك يوخ بلكه تورك بيلديريب:
بيگانه مي گوئيد مرا زين كويم درشهر شما خانه ي خود مي جويم
دشمن نيم ارچند كه دشمن رويم اصلم ترك است اگر چه هندي گويم
گورونديگي كيمي شاعير اوزون تورك بيلديريب ،بيرچوخ شعرده شاعير آچيقجا تورك بيلديگي و تورك اولدوقونودا اثباتلاميش:
خمش كن كز ملامت او بدان ماندكه مي گويد
زبان تو نمي دانم؛كه من تركم ،تو هندوئي
***********************************
تركي همه تركي كند،تاجيك تاجيكي كند
من ساعتي تركي شوم ،يك لحظه تاجيكي كنم
***********************************
من كجا شعر از كجا ليكن بمن در مي دهد
آن يكي تركي كه آيد گويدم"هي كيم سن "
***********************************
اي شاه تو تركي ؛عجم وار چرائي؟
تو جان و جهاني تو و بيمار چرائي؟
**********************************
اي ترك چرا بزلف چون هندوئي روي رخ و زنگي خط و پرچين موئي
نتوان دل خود را بخطا كم كردن ترسم كه تو تركي و بتركي گوئي
********************************
بونلاردان ان اونملي اولان و مولانانين تورك اولدوقوني ثبوتلايان مولانانين اولادلاري و عايله سنين تورك اولدوقلاريدير .مولانانين اوغلي "سلطان ولد"ين بير نئچه فارسجا ديواني اولدوقي حالده ايكي تورك ديواني "ابتدانامه"و"ربابانامه "آدلي اثريده الددير كي شاعيرين تورك اولدوقوني گوسترن ان ديرلي بيتكلردن سايلير.و تورك ديلينده چوخ اونملي و ديرلي يئري واردير.
بوندان باشقا ان كسين كانيت و سند" شمس تبريزينين" توركلوقدور كي مولانا اوني بوتون ديوانيندا دال - به -دال شعرلرينده گورسدميشدير.شمس تبريزلي بيلديگميز كيمي قبچاق توركلريندن و تبريزين اوز دوغما يوردو اولاراك بو شهردن مولانايله گورشوب اوندا بير بويوك اينقلاب يارادان و مولاناني عشق و سئودايا و ان يوكسك مقامه چاتديران كس مولانانين دئديگي كيمي تورك ائللريندن و بير توركيدي:
زهي بزم خداوندي؛زهي مي هاي شاهانه
زهي يغما كه مي آرد شه قبچاق تركانه
************************************
شمس تبريزي شاه تركان است رو به صحرا كه شه بخرگه نيست
************************************
آن سرخ قبايي كه چو مه بر آمد امسال درين خرقه زنگار در آمد
آن ترك كه آن سال بيغماي بديدي آنست كه امسال عرب واربرآمد
************************************
زه تركستان آن دنيا بنه تركان زيبا روي
بهندوستان آب و گل بامر شهريار آمد
***********************************
مولانا حتا بير چوخ يئرده شمس تبريزيله دانيشيقلاريندا توركجه اولدوقوني اچيقجا ايشارت ايلميش :
بطلح آمد آن ترك تند عربده كن
گرفت دست مرا گفت"تك ليقلا يئرليغسن"+
سوال كردم ار چرخ و گردش گز او
گزيد لب كه رها كن حديث بي سر و بن
بگفتمش كه چرا مي كند چنين گردش
بگفت هيزم تونيست بي صداع توتن+
+ ديواندا شمس:تكري ير ليغسن
+ ديوان شمس :دتن
*********************************
آن ترك سلامم كند و گويد "كيم سن" گويم كه "خمش كن كه نه كي دانم ني بي"(بيگ)
*********************************
تركان پري چهره تك عزم سفر كردند يك يك بسوي قيشلاق+ از غارت بيگانه
+ديوان شمس:قشلق
*********************************
هست سماع ما نظرهست سماع او بتر ليك نداند اي پسر ترك زبان ارمني
**********************************
قاباقجادا دئدگميز كيمي مولانا بير چوخ دفعه اوزون تورك آدلاندريب و اوزوني تورك بيلديريب:
من ترك و سر مستم تركانه سلح بستم
درده شدم و گفتم سالار سلام عليك
********************************
چه رومي چهرگان دارم چه تركان نهان دارم
چه عيبست ارهلاوورا نمي دانم نمي دانم
هلاوورا بپرس آخر ازان تركان حيران كن
كزان حيران هلاوورا نمي دانم نمي دانم
رها كن حرف هندو را ببين تركان معني را
من آن تركم كه هندو را نمي دانم نمي دانم
********************************
گه تركم و گه هندو گه رومي گه زنگي از نقش تو است اي جان اقرارم و آنكارم
*********************************
ترك توئي زه هندوان چهره ترك كم طلب زانكه نداد هندورا صورت ترك تانگري
**********************************
بر ترك ظن بد مبر و متهم مكن مستيز همچو هند و بشتاب همرها
***********************************
مولاناني ديوانيندا بو گون ان آز 200 بيت اصيل و دوزگون تورك شعربولونماقدادير ؛بو آرادا ديوانلارنين بير چوخ يئرينده ده چوخلي توركجه سوزجوك بولماق ممكوندور.ايشلنيلن توركجه سوزجوكلري اصيل بيرتورك اولمايان ادامين طرفيندن ايشلديلمكلري چوخ چتين و ممكونسوز گورنور نيه كي بوسوزلرين چوخي اسكي توركجه ديليندن اولدوقلارينا گوره باشاريكلي بير تورك طرفيندن ايشلديلمگي ممكوندور.
يازار:علي.ب.تورك turkbaris2003@yahoo.com
2003-10-12

Tuesday, October 07, 2003

تورك گنجلي نظامي(2)

نظامي نين اوز دوغما تورك خالقينا موناسيبتي ،شاعيرين فارسي ديلينده شعر يازماقينا راغما هيچ بير زمان اونون تورك سايماق دوشونجه سين و توركلوك ويقاري و عظمتيني سارسماياراق هر بير زمان باغلي اولموشدور.شاهلارين و حكومدارلارين شوهرتلريني قوروماق آماجيله فرسجا اثرلر گوزلين بير حالده شاعير دوغما خاقلنين شيرين و گوزل ديليندن يارانيب و بير آن بئله اوز ديليندن آيري قالماميش.
ائشيتديگي عاشيق و اوزان نغمه لر ،آتا- بابا سوزلري؛مثللر ؛ناغيلارو داستانلارلا دولي بير اورتامدا بويودوگوندن دولايي خوش دويغولاريني شعرلرينده ترنوم ائدرك دوغما ديليندن بير چوخ اورنكلر وئرميش.توركلوك اونون اثرلرينين روحوندا؛تفكرطرزينده و ايليشقي ساحلرينده ائشيتديگي تورك سوزلريندن و زنگين و چئشيتلي موضوعلارين قايناقلانديقي پارلاق بير شكيلده اوزونو گوسترمكددير.
تورك ايده آلي اوززمانا قدر هيچ بير شاعيرده، نظامي كيمي منعاسين و عظمتلي سسيني گورسدمميشدير.اونون هر بير اثري تورك روحوو معنوياتيني سانكي گوزگو كيمي ،فارس ديلينده عكس اولموشدور.اگر چه نظامي داستانلاريندا و مثنويلرينده بير چوخ خالقين ياشايش و فولكلورطرزلريني گوسترگسي اولموشدور اما شاعيرين ائله بير پويئماسي يوخدور كي اورادا تورك قهرمانلارينله قارشيلاشماياق.
هر بير اثرينده تورك خالقين و تورك اولوسون يئني بير قناعتله و تبليغ و آلقيشلاماقدان چكينمييب ،اوزخالقنين دوستون ودوشمنيني تانيتديرميشدير."تورك"سوزي نظامي شعرينده بير چوخ گوزل معنادا آنيليب كي بونلارين آراسيندان ايگيد،قهرمان،بيليجي،مودريك،خاقان؛باشچي و تاركان كيمي صيفتلردن آدوئرمك ا ولار.
"توركلوك" ساغليق،گوزليك و دوغرولوق و باهاديرليق و قهرمانليق يوردو سايلير.نئجه اولابيلركي سويي تورك اولمايان تورك حاقيندا اوركدن سوزلوب اوركدن گلن شعرلري ياراديب دئسين؟توركون درين و زنگين اينجه لركلريله تانيش اولماياراق سوز آچماق مومكون گورونمور.؟
اسكندر نامه دكي اسكندرين توركلرين ايلقارسيزليقلاريني قينايان و سونردادان بو يانليشليقينا و سهويني آنلايان زماندا توركلرين ايلقارلاريني سايگي بسلييب اونجه دن قارقيشلايان اسكندر خطاسيني دوزلتمك اوچون اونلاري آلقيشلايير.
نظامينين تورك قادينينا بسلديگي اونم "خسرو و شيرين "داستانيندا آيدينجا گورونمكددير.شيرين بير تورك قيزي و قاديني اودوقواوچون بير تورك گوزلي ساييليب و اوني گوزل و نجيب و محتشم گورونوملي بير ادبي آبيده كيمي گوسترمكددير.آنا ديلي اولمايان فارس ديلينده معجزه سيني گوسترمگه چاليشان ،"توركي ساياق"سوزلي اولان شاعيرآذربايجان و توركلرين زنگين اغيز ادبياتيندان اوزليكله آتا- باباسوزلريندن گوجلي بير شكيلده فارس ديلينه قازانديرميشدير.
شيفاهي خلق ادبياتي و فولكلور نظامي نين پويئمالارنين ان سئويجي يونلريندن بيريسي سايليركي اونلاردان بير سيراسين اورنك اولاراك گوستريريك:
ايت ده گئتدي،ايپ ده گئتدي : "رابعه با رابع آن هفت مرد گيسوي خودرا بنگر تا چه كرد"
ياغيشدان گورتولدوق،دامجيه راست گلديك: "كنون در خطرگاه جان آمديم زباران سوي ناودان آمديم"
هئچ كيم آيرانينا تورش دئمز : "هركس دربهانه تيزهش است كس نگويد كه دوغ من ترش است"
اسلانين ديشيسي اركيي اولماز: "بسا رعنا زنا كو شير مرد است بسا ديبا كه شيرين در نورداست"
داما - داما گول اولار: "دريا كه چنين فراخ رويست پالايش قطره هاي جوي است"
خروز اولماسا صبح آچيلماز؟: "گر گردن مرغ را شكستند آخر دم صبح را نبستند
آختاران تاپار: "چنين زد مثل شاه گويندگان كه جويندگان يابندگان"
نظاميني توركلري تعريف ائديب اونلاري سئوه- سئوه تمجيدي بير چوخ شعرينده گورنور:
زهي تركي كه مير هفت خيل است زماهي تا بماه او را طفيل است
باشقا بير شعريده:
نه تركم كه من تازي ندانم شكن كاري طنازي ندانم
و يا: بغمزه گرچه تركي دل ستانم ببوسه دل نوازي نيز دانم
يادا: ترك خطائي شده يعني چو ماه زلف خطا بر زده زير كلاه
به تركان نه قلم بي نسخ تاراج يكي ميمش كمر بخشد يكي تاج
نظامينين توركيله ؛فارسلاري آيرت ائدمگي بير چوخ شعرينده اوز گوستريب .بير چوخ شاعير كيمي نظاميدا فارسلاري ؛"هندو"و "هندي"آدلانديراراق اونلاري توركلرله نقدر ياناشي و آيرتجي گورديگي آچيقجا گورنمكددير:
غارتي از ترك نبردست كس رخت به هندو نسپردست كس
آيري بيرشعريده:
فرس مي خواست بر شيرين دواند بتركي غارت از تركي ستاند
بير باشقا يئرده:
جهانداران كه تركان عام دارند بخدمت هندوئي بر بام دارند
من آن ترك سيه چشمم بر اين بام كه هندي سپيدت شد مرا نام
و بير آيري شعرده دئميش:
هنوزم هندوان آتش پرستند هنوزم چشم چون تركان مستند
يادا:
ماه عربي برخ نمودن ترك عجمي به دل ربودن
و :
تركتاز است نامت اي عجبت تركتازي مرا همين لقب است
خيز تا ترك وار درتازيم هندوان را در آتش اندازيم
شاعيرين تورك ديليله بير چوخ ياناشي اولدوقوندان بوتون يارتديقي شعرلدينده تورك ديلينين فولكلورو خلق يارادجيليقي گوزه چارپماقدادير.سازلي سوزلي آذربايجانين اسكي مدنيت اوجاقلارنين بيرينده يعني گنجه شهرينده بوياباشا چاتديقيندان اوتوري بوتون ياراديجليق آلانلاريندا اوز آنا ديلي و خلق ديليني سوزلرينده عكس ائدمگه چاليشميش و بو ايشي باشاريلي بير شكيلده و اوستادليقلا بير چوخ تورك آتا- بابا سوزوني فارس عالمينه قازانديرميش.
نظامي نين "خمسه سي "سانكي تورك خالقينين و اولكلريني بديعي بير ائنسلكوپئدياسي دير كي شعر ديليله سويلنميش.بودا توركلرين يوكسك سئويده ذوق،ذكا،آنلايش وياراديجيقلاريندان دوغموشدورنيسه كي قاباقجاداندا دئديگيميز كيمي بير پارا متعصيب و آزدوشونجلي شووينيست فيكيرلي عاليملربو مودريك و اولوسال شاعيري تكجه فارسلارين شاعيري حسابلاماقداديرلار بوندان غافيل كي بو بويوك و اوندر شاعير نه توركلرين ونه فارسلارين شاعيردير بلكه بو تون دونيانين و ائورنسل بير شاعير اولدوقوندان بوتون اينسانلارين و بوتون دونيانينديروبشرييتين پارلاق الدوزلاريندن بيرسي سايلماقدادير.
سونوندا بوتون تورك عالمينه بير سئوينديريجي خبر بودور كي يورولماز تدقيقاتچي وتورك بيليم اوستادلارميزدان آقاي فيض الهي وحيد(اولدوز)طرفيندن ايللر بويي چاليشمالاري سايسينده سونوندا ميصر اولكسينده نظامينين تورك ديلينده اولان ديوان الده ائديلميش ؛اوماريق بو ياخينلاردا بوتون تورك عالمي و آذربايجان زياليلاري بو اونملي و ديرلي يازيني گون ايشيقينا چيخديقيندان دولايي گوزلري آيدينلانسين.
يازان:علي .ب.تورك
E-mail:turkbaris2003@yahoo.com
2003.10.17
تورك گنجلي نظامي
ادبيات ساحسينين ان گوزده اولان شاعير لريندن بيريسي سايلان گنجلي نظامي آذربايجان و ايران اولكسينده اوز ياراديجيقيلا شعر ساحسينده ديرلي بير ايز گويوبدور كي اوندان سونراكي شاعيرلر اوني بير اوستاد كيمي گوروب اونون ياراديقي شعرلر و منظوملرنين تايين و نظيرلريني سويليبلر.بو شاعيرين نقدر گوجلي و باشاريلي اولدوقي هر كسه آيدين و بليدير اونون ياراديجيليق و باخيش آچيقليقنين گئنيشليقي اوقدر دير كي بو گونجان كيمسه اوناتاي بديعي و دوغال سوزجوكلرله شعر وسوزلي اوخويانلارينا داستانلاري جانلانديرابيلمميش.
بيلديگميز بودوركي گنجلي نظامي غزنويلر و سلجوقيلر دوورونده هندوستاندان آناتوليه قدر دانيشيق ديلي توركجه ؛ دولتي و رسمي ديل فارسجايميش .بو ديل سلجوقيلر طرفيندن ديوان و يازي ديلي قبول اولدوقوندان بير اشرافيت و بويوكلوقي گورسدن ديل سايلديقينا گوره سلجوقلارين باشقا حكومدارلار و اميرلرنين طرفيندنده يازيلار و كيتابلار ديلي اولدي.بو آرادا شيروانشاهلار حكومتنين ساحسينده ياشايان نظامي ؛شيروانشاهلارين عرب اولدوقلاري اوچون و اونلارين فارس ديلينده دانيشديقلارينا گوره مجبور اولور كي دئديگي شعرلر و يازيلاري فارسجا اولسون .خاطيرلاتماق گركير كي بو دونمده فارس يازي ديلي يايقين اولدوقلي حالده بئله خالق آراسيندا تورك ديلي دانيشيقدا ديدي بو آرادا توركجه يازيلار و كيتابلاردا يازيليردي كي اونلاردان "قوتادقوبيليك"كيتابيندان آدآپارماق اولار.
گنجلي نظامي بو توپراقلاردا ياشاييب بويا- باشاچاتديقينا گوره اوز آناديلينه يعني توركجه ديلييني بئجريقلي بير شكيلده اوز ياراديقي فارسجا شعرلرينده تورك اولدوقوني عكس ائديب و تورك اولادلاريندان اولدوقوني ايثباتلاميش.آيدينجا بللي دير كي نظامنين آتاسي بير تورك و آناسي بير كورد قادنميش.بودا شاعيرين ايكي ديله بجريكلي بير شكيلده ياراديحيليقينا تاثير قويوب ايكي ديلده ان گوزل شعرلر يارادميش.اوزي آتا - آناسيني بوجور تعريف ائدير كي:
نظامي اكدش خلوت نشين است كه نيمي سركه،نيميش انگبين است
شاعير بير چوخ يئرده تورك اولدقونا و تورك اولدقي اوچون فخر ائدرك گويوس قابارديب ،شعر ديليله تورك اولدوقوني گورسديب:
پدر بر پدر مر مرا ترك بود كه هر يك به نيرو يكي گرگ بود
شاعيرين آروادي و حيات يولداشيدا "آفاق خانيم "بير تورك كنيزي دي كي شيروانشاهلار اونا باغيشلاميشدير(بيلديگميزه گوره نظامنين اوچ قاديني اولموش ،اما ان سئوديگي آفاق اولموشدور كي اوندان بير محمد آدلي اوغلان اوشاقي ياديگار قالميش)نظامي اوز قادينين تعريفينده ده تورك دويغولاريلا گوزل بير شكيلده بوجور گوسدريب:
همايون پيكر نغز خردمند فرستاده به من داراي دربند
پرندش درع و ازدرع آهنينتر قباش از پيرهن تنگ آستينتر
سران را گوش بر مالش نهاده مرا درهمسري بالش نهاده
چو تركان گشته سوي كوچ محتاج به تركي داده رختم را به تاراج
اگرشد تركمازخرگه نهاني خدايا ترك زادم را تو داني
نظامنين توركلره بسلديگي اونم و دير اوقدر يوكسگيدير كي بير چوخ يئرده توركلري و اوز آتا- بابالارنين گوزل بير شكيلده تعريف و تمجيد ائدميش و حتا بير يئرده حكومدارين تورك اولماقينا و اونلارين حكومدارليقلاريندان درس آلماقيني ايستميش:
دولت تركان كه بلندي گرفت مملكت از داد پسندي گرفت
چونكه تو بيداد گري پروري ترك نه اي ،هندي غارتگري
نظامي ياشايشي بويونجا تورك سئوگيسيله ياشاييب ،حتا او زمان كي ايستيردي "ليلي و مجنون "داستانيني يازا تورك ديلينده سويلمك ايستيردي ،نيسه كي شيروانشاهين امريله مجبور قالير كي فارسجا يازيسن ،حتا داستانين اولينده اوزي دئديگي فارس ديلينده يازيلماقي ايستنيلن زمان يازماق ايستمير اما اوغلونون اسراريله و اونون ايستگيني يئره سالماماقا گوره ليلي مجنونودا فارس ديلينده يازير:
درحال رسيد قاصد ازراه آورد مثال حضرت شاه
كاي محرم حلقه غلامي جادوي سخن جهان نظامي
خواهم كه به ياد عشق مجنون راني سخني چو درمكنون
چون ليلي بكر اگر تواني بكري دو - سه در سخن نشاني
در زيور پارس و تازي اين تازه عروس را ترازي
تركي صفتي وفاي مانيست تركانه سخن سزاي ما نيست
چون حلقه شاه يافت گوشم ازدل به دماغ رفت گوشم
سون بيتيده گوروندوگي كيمي شاعيرين بو ديرلي اثري تورك يازاماديگي اوچون اوزگونلوقي آيدينجا گورنور.
تركي ام را دراين جيش نخرند لارجرم دوغباي خوش نخورند
شاعيرين تورك ديليله تانيش اولدوقي و بو ديليله علاقه ساخلاييب اوني هر بير يئرده ايشلك حالده كولانماسي بونون گوسترگسيدير.شاعيرين بير چوخ شعرينده يوزلرجه تورك سوزجوگي گوزل بير شكيلده ايشلتديگي گورنور:خاتون،آقا ،قشلاق،ييلاق،قيزيل،آتابك،ايل،ياغي،اروغ،سنجر،تمغا،نوكر،اوشاق،يرغو،و....كيمي كلمه لريني اورنك وئرمك اولار.
نه يازيق كي بو آرادا بير سيرا تورك ديليه دوشمنچليقلاري اولان شخصيتلر بو شاعير آناديليني فارسجا اولدوقونا تاكيد ائدبلر و اونون بير تورك اولدوقوني اينكار ائدميشلر.حتا اوستاد "سعيد نفيسي"نظامنين فارسجا غزلريني و قصيدلريني كيتابني ترتيب ائديكدن سونرا اوندا كي مصير اولكسينده شاعيرين بير توركجه ديواني اولدوقنا داير خبر وئرلير دئير كي:"بوكيتابخانانين فهرستيندكي نظامنين تورك ديواني يازيلان كيتاب ،فهرست يازانين سهويدير چون او فهرست يازان توركجه و فارسجاني قارشديريب فارسجا ديواني تورك اولاراك قيده آلميش"!!!
تعسفلر بوندادير كي بو كيتاني تاپان كيشي محترم علي افندي حلمي داغيستانلي بيليم آداميدير كي اوزي فردوسونون شاهنامه سين توركجه يه كوچوري ائدميشدير.
اينديده بير چوخ ساوادسيز فارس شوونيستلر نظامنين تكجه بير بيتيني اورنك گوستريب شيروانشاهين نظاميه دئدگي سوزي نظامنين تورك اولماديقيني گوستريلر ،اوندان غافيل كي بو بويوك شاعير نه توركلرين و نه فارسلارين شاعيردي بلكه بو بويوك شاعير و عاليم بوتون دونيانين و عالمين بير فخري سايلير،بير شاعير كي گوزليكلري عكس ائديب و بوتون دونيايي باريشيقاو دوستلوق و محبته يونلتندي.
يازان :علي. ب .تورك
Email:turkbaris2003@yahoo.com
2003/9/30

This page is powered by Blogger. Isn't yours?